سؤال غير اين است . زيرا كه مفاد آن اين است كه ( وقف كردم اين را بر أولاد وأولاد
أولاد به عنوان ارث شرعي ) كه اين هم دلالت دارد بر اينكه موقوف عليه در هر
طبقه كسى باشد كه ارث مىبرد وهم اينكه حصه أو به نحوى باشد كه در ارث
مقرر است . چون تنصيص بر اسم نكرده واكتفا به همين كرده كه ( خمس آن بايد
بين الأولاد على سبيل الإرث الشرعي منقسم شود ) .
ومنحصر بودن وارث در حين وقف در بكر وعمر مستلزم آن نيست كه مراد أو
تخصيص آنها شود به اراده ، با خصوصيت اراده أولاد هر يك از آنها بالخصوص هر چند
أولاد احدى از آنها ابعد از أولاد ديگرى باشد نسبت به واقف . واگر واقف نمىگفت
كه على طريق الإرث الشرعي قسمت كنند ، واكتفا مىكرد به همين كه ( خمس
آن وقف است بر أولاد وأولاد أولاد إلى انقطاعهم ) ، حكم مىكرديم به تسويه جميع
در حصه بدون فرقى ما بين أقرب وابعد ، وذكرو أنثى ، تا لازم نيايد ترجيح
بلا مرجح . چنان كه تحقيق آن كرده أم در بسيار از جواب مسائل . وعلماى عصر ،
جميعا رجوع كردند به آنچه اين حقير فهميدم در اين مسأله ، بعد آنكه همه مخالف
بودند در آن . واز تذكره وقواعد نيز مستفاد مىشود .
57 : سؤال : زيد وقف كرده است شش دانگ ملك معينى را وشش دانگ طاحونهء
معينى را . ووقف نامه ( اى ) نوشته . واحدى از مجتهدين زمان كه الحال به جوار
رحمت الهى وأصل است سجلى نوشته بر آن . وحاصل وقف نامه اين است كه : وقف
كرد زيد شش دانگ مزرعه فلان را وشش دانگ طاحونه فلان را كه چهار دانگ آنها
وقف باشد بر أولاد ذكور أو نسلا بعد نسل ، وهر گاه منقرض شوند ، بر أولاد إناث .
إلى أن يرث الله الأرض . ودو دانگ ديگر آنها را به مصارف مفصله ذيل .
وحاصل آن مصارف مفصله اين است كه : در شهور مباركه رجب وشعبان
ورمضان از منافع آن به اين طريق صرف خيرات نمايند به جهت واقف كه هر سأله در
هر يك از دو شهر أول پانزده نفر قارى قرآن را ضيافت كنند كه نفرى چهار جزء
قرآن بخوانند . ودر ازاى هر جزء يك شاهى به آنها بدهند . وهر قارى را يك نيمچه ( 1 ) .
هامش
( 1 ) : يك نوع بشقاب ودورى .