حق تعالى مىفرمايد كه أو را مكش كه سخاوت پيشه بوده . وبه اين سبب آن كافر
هم مسلمان شد . ( 1 )
پس بايد بسيارى از معاملات ( مثل تجارت واحياء موات وجارى ساختن آب
وغرس أشجار ) كه منشاء نفع خلايق است ، از اين باب باشد . پس ضرور نكرده است
كه ثواب بردن در عمل هم موقوف به نيت تقرب باشد . پس موارد اشتراط نيت
وموارد ترتب ثواب ، مختلف است . پس معاملاتى كه شارع فرموده مستحق هستند
كه كاشف از حسن نفس الامرى است ، عدم اشتراط نيت در ترتب ثواب بر آنها دور
نيست . وشايد أكثر سلام وجواب ها ودعا كردن بر كسى كه عطسه مىكند ( 2 )
وآنكه جواب مىدهد ، از اين باب باشد . وفوق اين مرتبه آن است كه بكند اعمالي را
كه شارع فرموده كه هر گاه به نيت تقرب بكند مثاب خواهد بود ، مكلف هم به آن
اميد بكند با قصد تقرب . وفوق ان ، مسأله تصدق است كه شارع نيت را شرط
صحت آن قرار داده ، وثواب به فعل آن حاصل مىشود با نيت تقرب . وفوق آن ،
عبادات مصطلحه است . وبه آنچه گفتيم ظاهر شد فرق ووجه ذكر صدقه در جملهء
عقود .
وبدان كه : چنانچه مطلق ضمان أعم است از حواله وكفالت وضمان خاص ،
مطلق هبه هم أعم است از هديه وصدقه وهبه به معنى خاص . وبنابر اين پس
ميان صدقه وهبه به معنى خاص ، تباين خواهد بود . وفصل مميز آن اشتراط به
نيت قربت است . وبعد انتفاى قصد تقرب نمىتوان گفت كه داخل هبهء خاصه
است واحكام آن بر آن مترتب مىشود . واما فرق ما بين هديه وهبه به معنى أخص ،
وساير احكام آنها پس اينجا جاى آن نيست .
وبدان كه : بنابر تعريف شهيد در دروس كه ( صدقه آن عطيه اى است كه متبرع
بها باشد بالأصالة بدون شرط نصابى به قصد تقرب به خدا ) ، پس صدقات منذوره
و
هامش
( 1 ) : بحار : ج 71 ( باب السخاء والسماحة ) ص 354 .
( 2 ) : در نسخه : كسى كه عطيه مىكند .