تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
حق تعالى مىفرمايد كه أو را مكش كه سخاوت پيشه بوده . وبه اين سبب آن كافر هم مسلمان شد . ( 1 ) پس بايد بسيارى از معاملات ( مثل تجارت واحياء موات وجارى ساختن آب وغرس أشجار ) كه منشاء نفع خلايق است ، از اين باب باشد . پس ضرور نكرده است كه ثواب بردن در عمل هم موقوف به نيت تقرب باشد . پس موارد اشتراط نيت وموارد ترتب ثواب ، مختلف است . پس معاملاتى كه شارع فرموده مستحق هستند كه كاشف از حسن نفس الامرى است ، عدم اشتراط نيت در ترتب ثواب بر آنها دور نيست . وشايد أكثر سلام وجواب ها ودعا كردن بر كسى كه عطسه مىكند ( 2 ) وآنكه جواب مىدهد ، از اين باب باشد . وفوق اين مرتبه آن است كه بكند اعمالي را كه شارع فرموده كه هر گاه به نيت تقرب بكند مثاب خواهد بود ، مكلف هم به آن اميد بكند با قصد تقرب . وفوق ان ، مسأله تصدق است كه شارع نيت را شرط صحت آن قرار داده ، وثواب به فعل آن حاصل مىشود با نيت تقرب . وفوق آن ، عبادات مصطلحه است . وبه آنچه گفتيم ظاهر شد فرق ووجه ذكر صدقه در جملهء عقود . وبدان كه : چنانچه مطلق ضمان أعم است از حواله وكفالت وضمان خاص ، مطلق هبه هم أعم است از هديه وصدقه وهبه به معنى خاص . وبنابر اين پس ميان صدقه وهبه به معنى خاص ، تباين خواهد بود . وفصل مميز آن اشتراط به نيت قربت است . وبعد انتفاى قصد تقرب نمىتوان گفت كه داخل هبهء خاصه است واحكام آن بر آن مترتب مىشود . واما فرق ما بين هديه وهبه به معنى أخص ، وساير احكام آنها پس اينجا جاى آن نيست . وبدان كه : بنابر تعريف شهيد در دروس كه ( صدقه آن عطيه اى است كه متبرع بها باشد بالأصالة بدون شرط نصابى به قصد تقرب به خدا ) ، پس صدقات منذوره و
هامش
( 1 ) : بحار : ج 71 ( باب السخاء والسماحة ) ص 354 . ( 2 ) : در نسخه : كسى كه عطيه مىكند .