متكبرانه راه مىرود
.
خطبهء 117 ص 116 ف
( 1606 ) تُكْرَمُون
: عزيز و گرامى مىباشيد
.
خطبهء 118 ص 117 ف
.
( 1607 ) الجُنَن
: جمع « جنّة » ، سپرها .
( 1608 ) الْبَاْس
: سختى ، شدت .
( 1609 ) بِطَانَة
: دوست خصوصى و همراز ، در اصل به لباس زيرين گفته مىشود كه تماس نزديك با بدن دارد
.
خطبهء 119 ص 118 ف
( 1610 ) لَا سُدِّدْتُمْ
: راست نگشتيد ، ارشاد نشديد .
( 1611 ) الْقِدْح
: تير نتراشيده و بدون پيكان .
( 1612 ) الْجَفِير
: تركش ، تيردان .
( 1613 ) اسْتَحَارَ
: در هم ريخت و آشفته شد ، حيران و سرگردان شد .
( 1614 ) الثِّفَال
: سفرهاى كه در زير آسياهاى دستى پهن مىكنند تا آرد روى آن بريزد .
( 1615 ) حُمَّ
: مقدر شد .
( 1616 ) قَرَّبْتُ رِكَابِى
: مركبم را براى حركت آماده كردم .
( 1617 ) شَخَصْتُ عَنْكُمْ
: از شما دور شدم ، فاصله گرفتم .
( 1618 ) الْغَنَاء
: نفع ، سود .
( 1619 ) الهَالِك
: مقصود در اينجا كسى است كه طبيعتش فاسد شده و هلاكتش قطعى و حتمى گرديده است
.
خطبهء 120 ص 119 ف
( 1620 ) العِدَات
: جمع « عدة » ، وعدهها .
( 1621 ) قَاصِدَةٌ
: مستقيم .
( 1622 ) عَازِب
: پنهان ، دور ، غائب .
( 1623 ) اعْوَز
: نايابتر .
( 1624 ) الصَّدِيد
: خونابهاى كه از زخم خارج مىشود ، آب جوشان .
( 1625 ) اللِّسَان الصَّالِح
: ذكر خير
.
خطبهء 121 ص 120 ف
( 1626 ) العُقْدَة
: آنچه مورد توافق قرار مىگيرد ، بيعت ، پيمان .
( 1627 ) الضَلْع
: تمايل ، ميل ، اصل مثل اين است « لا تنقش الشوكة بالشوكة فانّ ضلعها معها » يعنى خار را با خار بيرون نياور زيرا تمايل خار به طرف خار است ، اين مثل در بارهء كسى گفته مىشود كه در مخاصمه از فردى يارى مىخواهد كه از نزديكان يا از همراهان و ياوران دشمن اوست .
( 1628 ) الدَّاءِ الدَّوِىِّ
: بيمارى شديد ،