نپوشيده است .
( 1652 ) انْبَى
: صيغه افعل التفضيل از « نبو » دور كنندهتر ، كند كنندهتر « نبا السيف » شمشير كند شد و نبريد .
( 1653 ) الهَام
: جمع « هامة » ، سرها .
( 1654 ) الْتَوُوا
: پيچ و تاب خوريد ، يعنى در ميدان نبرد انعطاف و تحرك لازم را داشته باشيد .
( 1655 ) امْوَر
: صيغه تفضيل از « مور » است .
« مور » در اينجا به معناى چرخش و حركت سريعى است كه مانع اصابت نيزه شود و در اصل به معناى ، سرعت و حركت نرم است .
( 1656 ) الذِمَار
: آنچه حفظ و نگهدارى آن لازم و ضروريست مثل مال و عرض و . . .
( 1657 ) حَقَائِق
: جمع « حاقّة » ، حوادث ناگوار و ثابت .
( 1658 ) يَحُفّونَ
: حلقه مىزنند .
( 1658 ) الرَايَات
: پرچمها .
( 1659 ) يَكْتَنِفُونَها
: آن را احاطه مىكنند .
( 1660 ) حِفَافَيْهَا
: دو طرفش .
( 1661 ) اجْزَا امْرؤْ قِرْنَهُ
: « اجزَا » فعل ماضى است كه در معناى امر است ، بنابر اين معناى جمله چنين مىشود : بايد هر كسى از عهدهء حريف خود بر آيد ( و پيروزمندانه با آن نبرد كند ) .
( 1662 ) لَمْ يَكِلْ قِرْنَهُ إلى اخِيهِ
: حريف خود را به برادرش وامگذارد ( كه او در برابر دو حريف قرار بگيرد و در نتيجه مغلوب شود ) .
( 1663 ) لَهَامِيم
: جمع « لهميم » ، اسبان پيشتاز ، انسانهاى پيشگام .
( 1664 ) مَوْجِدَة
: خشم ، غضب .
( 1665 ) العَوَالِى
: نيزهها .
( 1666 ) تُبْلَى
: امتحان مىشود .
( 1667 ) ابْسِلُهُمْ
: آنها را به هلاكت و نابودى تسليم كن .
( 1668 ) دِرَاك
: پياپى ، يعنى بايد نيزههاى پياپى بدنهايشان را به گونهاى سوراخ كند كه از آن نسيم و باد بگذرد .
( 1669 ) يُنْدِرُ
: جدا مىسازد ، قطع مىكند .
( 1670 ) الْمَنَاسِر
: جمع « مَنسر » ، گروهى از سپاه كه پيشاپيش لشكر حركت مىكنند .
( 1671 ) الْكَتَائِب
: جمع « كتيبة » ، ستونهاى سپاه كه تعداد هر يك بين صد تا هزار نفر باشد .