الاخرَة
: بالاخره ، نهايتا ، سرانجام .
( 1424 ) الْحَسّ
: كشتن .
( 1425 ) شَجْراً بِالرِّمَاحِ
: زدن با نيزهها .
( 1426 ) الْهِيم
: شتر تشنه .
( 1427 ) تُذَادُ
: باز داشته مىشود
.
خطبهء 108 ص 107 ف
( 1428 ) ذَوِى الضَمَائِر
: صاحبان قلب و حواس و قواى مدركه .
( 1429 ) السُّتُرَات
: جمع « سترة » ، پوششها .
( 1430 ) الْمِشْكَاة
: چراغدان ، محلى كه عادتا چراغ را در آن يا بر آن قرار مىدهند .
( 1431 ) الذُؤَابَة
: زلف جلوى سر ، پيشانى ، بالاى هر چيز .
( 1432 ) الْبَطْحَاء
: منطقهايست در مكه كه برخى از قبائل قريش در آن سكونت داشتند و به آنها « قريش البطاح » مىگفتند .
( 1433 ) مُوَاسِمُهُ
: جمع « ميسم » ، آهنى كه با آن بدن را داغ مىگذارند .
( 1434 ) انْجَابَتْ
: گردن كشيد ، ظاهر شد .
( 1435 ) خَابِطِهَا
: روندگان آن .
( 1436 ) قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا
: بر مدارش ايستاد ، تمثيلى است براى انتظام و استحكام .
( 1437 ) شُعَب
: جمع « شعبة » ، فرعها ، شاخهها .
( 1438 ) تَكِيلُكُمْ
: ( چنان كه چيزى را به كيل و پيمانه مىريزند همچنين ) شما را به پيمانه ( هلاكت ) خواهند ريخت .
( 1439 ) تَخْبِطُكُمْ بِبَاعِهَا
: شما را بطور وسيع و با دست باز سركوب مىكند ، « خبط الشجرة » با ضربات عصا شاخ و برگ درخت را ريخت ، « خبط البعير بيده الارض » : شتر دستانش را به زمين كوبيد ، « باع » ، يعنى فاصله بين دو دست وقتى كه كاملا از هم باز شده باشد .
( 1440 ) الثُفَالَة
: افراد پست و فرومايه ، « الثّافِل » : رسوبات هر چيز « ثفالة القدر » ته مانده ديگ .
( 1441 ) نُفَاضَة
: آنچه با تكاندن چيزى به اطراف مىريزد .
( 1441 ) العِكْم
: جوال ، بقچهاى كه زنان ذخيرههاى خود را در آن مىپيچند .
( 1442 ) الْعَرْك
: به سختى مالش دادن .
( 1442 ) الادِيم
: پوست دباغى شده .
( 1443 ) الْحَصيد
: درو شده .
( 1444 ) الْبَطِينَة
: چاق ، سمين .