( 852 ) وَعَدَ فَمَنَّى
: وعده داد و آرزومند كرد .
( 853 ) اسْتَدْرَجَ
: فريب داد .
( 853 ) قَرِينَتَهُ
: همنشين ، مقصود نفس انسان است كه شيطان با وسوسهها قرين آن مىشود .
( 854 ) اسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ
: گروگانش را در بند كرد ، ( به گونهاى كه رهائى و خلاص برايش امكان نداشت ) .
( 855 ) انْكَرَ مَا زَيَّنَ
: اعمال زشتى را كه آراسته بود انكار كرد .
( 856 ) شُغُف
: جمع « شغاف » ، پرده دل ، مقصود در اينجا پردهاى است كه بچه در شكم مادر ، در آن قرار مىگيرد كه اصطلاحا به آن « مشيمة » گفته مىشود .
( 857 ) دِهَاقاً
: متراكم و مملو ( از ذرات زنده ) ، سخت و با شتاب ريخته شده ، « دهق الماء » : آن را به سختى و با شتاب ريخت .
( 858 ) مِحَاقاً
: مخفى ، پنهان يعنى علقهاى كه در آن هر شكل و صورتى از انسان نهفته و پنهان است .
( 859 ) الجَنِين
: كودك در رحم بعد از شكل گيرى .
( 860 ) الْيَافِع
: جوان بالغى كه به حد بيست سالگى رسيده باشد .
( 861 ) اسْتَوَى مِثَالُهُ
: قامتش راست شد و تا حد ممكن رشد كرد .
( 862 ) خَبَطَ سَادِراً
: بى پروا لگد مال كرد .
( 863 ) مَاتِح
: كشنده آب از چاه .
( 863 ) الْغَرْب
: دلو بزرگ .
( 864 ) الْكَدْح
: نهايت كوشش و سعى .
( 865 ) بَدَوَاتُ ارَبِهِ
: تمايلات و خواهشهاى ابتدائيش .
( 866 ) لَا يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً
: مصيبتى را احتمال نمىدهد .
( 867 ) التَقِيَّة
: پرهيز كردن ، پرهيزگارى ، احتياط را رعايت كردن .
( 868 ) غَرِيراً
: فريب خورده ، فريفته شده .
( 869 ) الْهَفْوَة
: لغزش ، خطا ، اشتباه .
( 870 ) لَمْ يُفِدْ عِوَضاً
: پاداشى كسب نكرد ، بهرهاى نبرد .
( 871 ) دَهِمَتْهُ
: او را فرا گرفت .
( 872 ) غُبَّرُ جِمَاحِهِ
: اواخر عصيان و سركشىاش .
( 873 ) السَّنَن
: راه .
( 874 ) سَادِراً
: حيران ، سرگردان .