( 664 ) الْعِلْمُ الْمَخْزُونِ
: علمى كه خداوند به برخى از بندگانش اختصاص داده است .
( 665 ) شَهِيدُكَ
: گواه تو ( بر مردم ) ، چنان كه قرآن فرموده است
« فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً »
( چگونه باشد آن زمان كه از هر امتى گواهى بياوريم و ترا بر ايشان گواه بگيريم ) ، ( نساء 41 ) .
( 666 ) بَعِيثُكَ
: فرستادهء تو ، در اينجا « فعيل » بمعنى مفعول است مانند « جريح » كه بمعنى « مجروح » مىآيد .
( 667 ) افْسَحْ لَهُ
: بر او بگستران .
( 667 ) فِى ظِلِّكَ
: در سايه نيكى و احسانت . ( ظلّ در اصل بمعنى سايه است و در اينجا بمعنى مجازيش به كار رفته ) .
( 668 ) مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ
: نيكى چندين برابر ، انواع نيكىها .
( 669 ) قَرَارُ النِّعْمَةِ
: نعمت ثابت كه دائمى باشد و قطع نگردد .
( 670 ) مُنى
: جمع « منية » ، آرزوها ، خواستهها .
( 671 ) رَخَاءُ الدَّعَة
: زندگى وسيع و آرام
( 672 ) تُحَف
: جمع « تحفة » ، تحفهها ، ارمغانها
.
خطبهء 73 ص 72 ف
( 673 ) اسْتَشْفَعَ
: طلب شفاعت كرد .
( 674 ) كَفّ يَهُودِيَّةٌ
: دستى خيانتكار و فريب كار است .
( 675 ) السُّبَّة
: مقعد ، چون انسان هميشه در صدد پوشاندن اين موضع است لذا براى خيانت و خدعهء كه همواره پوشيده و مخفى است از اين تشبيه استفاده شده است .
( 676 ) الاكْبُش
: جمع « كبش » ، رؤساء و بزرگان قوم
.
خطبهء 74 ص 73 ف
( 677 ) زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ
: زر و زيور دنيا
.
خطبهء 75 ص 74 ف
( 678 ) قَرْفِى
: عيب جوئى از من ، قرفه : از او عيب گرفت .
( 679 ) حَجِيجُ المَارِقِينَ
: محاجه كننده با مارقين ، مارقين كسانى بودند كه از دين خارج شدند .
( 680 ) النَّاكِثُونَ الْمُرْتَابُونَ
: پيمان شكنان شكاك .
( 681 ) الامثالُ
: مقصود متشابهات است كه