انتخاب خليفه در آن مكان جمع شدند
.
خطبهء 68 ص 67 ف
( 624 ) العَرْصَة
: ميدان ، مقصود اين است كه اگر هاشم بن عتبه را به ولايت مصر برمىگزيدم به دشمنان مجالى نمىداد ، و ميدان را خالى نمىكرد
.
خطبهء 69 ص 68 ف
( 625 ) البِكار
: جمع « بكر » ، شتران جوان .
( 625 ) العَمِدَةُ
: شترى كه بخاطر سوارى بسيار كوهانش كوفته و مجروح شده است .
( 626 ) الثِّيَابُ المُتَداعِيَةُ -
: لباسهاى كهنه و پاره ، و مدارا با آنها يعنى با احتياط از آنها استفاده كردن .
( 627 ) حِيصَتْ
: دوخته شد .
( 628 ) تَهَتّكَتْ
: دريده مىشود .
( 629 ) المَنْسِر
: گروهى از لشكر كه پيشاپيش سپاه حركت مىكنند .
( 629 ) اطَلّ
: نزديك شد ، مشرف شد .
( 630 ) انْجَحَرَ
: در لانه خزيد .
( 631 ) الوِجَار
: لانه كفتار و غيره .
( 632 ) الافْوَق
: تير بدون ته ، بدون سوفار .
( 632 ) النَاصِل
: تير بدون پيكان ، بدون سر .
( 633 ) البَاحَات
: حياط خانهها ، گردشگاهها .
( 634 ) الاوَد
: كجى .
( 635 ) اضْرَعَ اللّه خُدُودَكُم
: خدا صورتهاى شما را خوار و پست كند .
( 636 ) اتْعَسَ جُدُودَكُم
: ( خدا ) نصيبتان را تباه كرد « التعس » : انحطاط ، نابودى ، لغزيدن
.
خطبهء 70 ص 69 ف
( 637 ) السُحْرَة
: هنگام طلوع صبح كاذب ، سحرگاه .
( 638 ) مَلَكَتْنِي عَيْنِى
: خواب بر من غلبه كرد .
( 639 ) سَنَحَ لِي رَسُولُ اللَّه
: رسول خدا بر من گذشت
.
خطبهء 71 ص 70 ف
( 640 ) امْلَصَتْ
: كودك مرده به دنيا آورد .
( 641 ) قَيَمُهَا
: شوهرش .
( 642 ) تَايُّمُهَا
: بيوگيش .
( 643 ) وَيْلُ امِّهِ
: عبارتى است كه در مقام مدح به كار مىرود گر چه در اصل براى ذم وضع شده است و مانند اين جمله كه هم براى ذم و هم براى مدح به كار مىرود در زبان عرب وجود دارد مثل « لَا ابا لك » .