( 580 ) تَرَحَّلُوا
: كوچ كنيد ، مقصود در اينجا تهيه لوازم كوچ است ، يعنى آماده كردن زاد و توشه كه مسافر ناگزير از آنست .
( 581 ) جُدَّبِكُم
: وادار به كوچ كردن شديد .
( 582 ) اظَلّكُم
: به شما سايه انداخت ، يعنى مرگ نزديك شماست ، بطوريكه گوئى بر شما سايه انداخته است .
( 583 ) سُدًى
: مهمل ، بيهوده .
( 584 ) يَحْدُوُهُ
: آن را سوق مىدهد و مىراند .
( 584 ) جَدِيدَان
: شب و روز .
( 585 ) حَرِىٌّ
: شايسته ، سزاوار .
( 586 ) الاوْبَة
: رجعت ، بازگشت .
( 587 ) مَا تَحْرُزُون بِهِ انْفُسَكُمْ
: آنچه بواسطه آن نفس خود را حفظ خواهيد كرد .
( 588 ) يُسَّوِفَهَا
: ( تا توبه را ) به تأخير بيندازد .
( 589 ) لَا تُبْطِرُهُ النَّعْمَةُ
: نعمت او را به طغيان نمىكشاند و چشم بصيرتش را با پرده غفلت نمىپوشاند .
خطبهء 65 ص 64 ف
( 590 ) يَصَمُّ
: ناشنوا و كر خواهد بود .
( 591 ) النِد
: نظير ، مانند .
( 592 ) المُثَاوِر
: نزاع كننده ، حمله كننده .
( 593 ) المُكَاثِر
: كسى كه بخاطر كثرت و فزونى خود فخر مىكند .
( 594 ) الضِدُّ المُنَافِرِ
: ضد پيروز و غلبه كننده .
( 595 ) مَرْبُوبُون
: مملوكان .
( 596 ) دَاخِرُون
: خاضعان .
( 597 ) لَمْ يَنْا
: جدا و منفصل نشده .
( 598 ) بَائِن
: مجزا ، جدا .
( 599 ) لَمْ يَؤُذه
: براى او سنگينى و خستگى نداشته ، او را به زحمت نيفكنده .
( 600 ) ذَرَا
: آفريد ، خلق كرد .
( 601 ) وَلَجَتْ عَلَيْهِ
: بر او وارد شد .
( 602 ) مُبْرَمٌ
: محتوم ، قطعى
.
خطبهء 66 ص 65 ف
( 603 ) اسْتَشْعِرُوا الْخَشْيَةَ
: ترس ( از خدا ) را همچون لباس زير ، ملازم خود كنيد ( يعنى همانگونه كه لباس زير ، با بدن ملازم و در تماس نزديك است شما نيز ترس از خدا را ملازم