چيزيست .
( 370 ) اعَالِيلُ بِأضَالِيلَ :
جمع « اعلولة » و « اضلولة » است ، و باضاليل ( جار و مجرور ) متعلق به « اعاليل » است ، يعنى با سخنان باطل عذر مىتراشيد .
( 371 ) سَأَلْتُمُونِي التَطْوِيلَ :
از من مىخواهيد كه زمان جنگ را به عقب بيندازم .
( 372 ) ذِى الدَيْنِ الْمَطُول :
كسى كه طلب كار را سر مىدواند .
( 373 ) السَّهْمُ الاخْيَبِ :
تيرى كه در بازى ميسر ( نوعى قمار ) پوچ و بىثمر است .
( 374 ) الافْوَق :
تير بدون سوفار ، « فوق » به دندانه و شكاف انتهاى تير كه در زه قرار مىگيرد گفته مىشود .
( 375 ) النَاصِل :
تير بدون سر ، بدون پيكان و پيداست كه تيرهايى اين چنين هرگز به هدف نخواهند خورد
.
خطبهء 30
.
( 376 ) اسَاءَ الاثِرَة :
بد استبدادى بخرج داد .
( 377 ) اسَأتُمُ الْجَزَعَ :
بد بيتابى كرديد ، در جزع آرامش را از دست داديد و از حد تجاوز كرديد .
خطبهء 31
.
( 378 ) عَاقِصاً قَرْنَهُ :
شاخهايش تابيده و پيچ در پيچ است ، كنايه از خشم و تكبر اوست .
( 379 ) يَرْكَبُ الصَّعْبَ :
بر حيوان سركش و چموشى سوار مىشود .
( 380 ) الْعَرِيكَة :
طبيعت ، خلق ، اصل « عَرك » به معنى مالش دادن و چيزى را دباغى كردن است .
( 381 ) فَمَاعَدَا مِمَّا بَدَا :
چه چيز ( نظر او را ) عوض كرد نسبت به موضوعى كه ( برايش ) آشكار بود . « عداه الأمر » آن امر او را منصرف كرد . « بدا » آشكار شد
.
خطبهء 32
.
( 382 ) العَنُود :
جائر ، منحرف از راه .
( 383 ) الكَنُود :
ناسپاس .
( 384 ) الْقَارِعَة :
حادثه ناگوارى كه انسان را در هم بكوبد .
( 385 ) كَلَالَةُ حَدِّهِ :
نبريدن تيغ او ، عدم كارايى او ، « كلَّ السّيف » : شمشير نبريد .
( 386 ) نَضِيض :
قليل ، كم .
( 386 ) الْوَفْر :
مال ، ثروت