پشم به اطراف مىريزد .
( 413 ) اشْغَفَ بِهَا :
به آن شيفتهتر و عاشق تر بود .
( 414 ) الرَّغَام :
خاك ، خاك مخلوط با شن .
( 415 ) الْخِرّيت :
حاذق و ماهر
.
خطبهء 33
.
( 416 ) يَخْصِفُ نَعْلَهُ :
كفشش را مىدوخت .
( 417 ) بَوَّأهُم مَحَلّتَهُمْ :
آنها را در جايگاهشان مستقر ساخت .
( 418 ) الْقَنَاة :
چوب نيزه ، نيزه ، مقصود در اينجا قدرت و غلبه است ، بنابر اين « استقامت قناتهم » اشاره به توانمندى و سامان يافتگى زندگى آنهاست .
( 420 ) السَّاقَة :
انتهاى سپاه كه افراد جلوى سپاه را به پيش مىرانند و تحريك مىكنند .
( 421 ) وَلَتْ بِحَذَافِيرِهَا :
تماماً پشت كردند .
( 422 ) نَقَبَ :
شكافت ، سوراخ كرد ، در عبارت « لا نقبنّ الباطل » چنين به نظر مىرسد كه گويى باطل همچون پردهاى حق را پوشانده و مستور كرده است ، پس بايد باطل را شكافت تا حق از ميان آن آشكار گردد .
( 423 ) الْمَحْض :
شير خالص
.
خطبهء 34
.
( 424 ) افٍ لَكُمْ :
اف بر شما ، كلمهاى است كه براى نفرت و تحقير به كار مىرود .
( 425 ) دَوَرَانُ الاعْيُنِ :
دور زدن چشمان ، يعنى از وحشت مضطرب شديد .
( 426 ) الْغَمْرَةُ الْمَوْتِ :
شدت و فشارى كه به محتضر در آخرين لحظات حيات وارد مىشود .
( 427 ) يُرْتَجُ :
بسته مىشود ، « رتج الباب » درب را بست .
( 428 ) الْحَوَار :
جواب دادن .
( 429 ) تَعْمَهُون :
مضارع « عمه » ، متحير و سرگردان مىشويد .
( 430 ) الْمَاْلُوسَة :
جن زده ، مجنون .
( 431 ) سَجِيس :
كدر ، تيره ، در اينجا مقصود تيرگى شب است ، يعنى تا زمانيكه شبها تاريكاند .
( 432 ) يُمَالُ بِكُمْ :
( تا در حمله به دشمن ) به شما تكيه شود .
( 433 ) الزَافِرَةُ مِنَ الْبِنَاءِ :
چيزى كه ديوار را به آن تكيه مىدهند ، « الزّافرة من الرَّجل » : فاميل و ياران انسان .