( 302 ) اطَّلَعَ الْيَمَنَ :
به يمن لشگر كشيد و آنجا را بطور ناگهانى مورد حمله قرار داد .
( 303 ) سَيُدَ الُونَ مِنْكُمْ :
به زودى بجاى شما حكومت خواهند كرد .
( 304 ) الْقَعْب :
ظرف بزرگ .
( 305 ) عِلَاقَةُ الْقَعْب :
ريسمانى كه به عنوان آونگ از ليف و مانند آن به ظرف مىبندند .
( 306 ) مِثْ قُلُوبَهُمْ :
دلهايشان را بگذاز ، آب كن .
( 307 ) خُفُوفاً :
مصدر غير معروف « خَفّ » يعنى بسرعت گذشتن و مصدر معروف آن « خفّا » است
.
خطبهء 26
.
( 308 ) مُنِيخُونَ :
سكنى كنندگان ، اقامت كنندگان .
( 309 ) الْخُشْن :
جمع « خشناء » ، سخت و خشن .
( 310 ) حَيَّاتُ صُمٍ :
مارهاى كر ، از آن جهت صفت كرى براى مارها آورده شده ، چون آنها با صدايى رانده نمىشوند ، گوئى كه اصلا نمىشنوند .
( 311 ) الْجَشِبْ :
غذاى خشن ، غذاى بدون خورشت .
( 312 ) مَعْصُوبَةٌ :
بسته .
( 313 ) اغْضَيْتُ :
چشم فرو به ستم ، ( با درد و رنج ) سكوت كردم .
( 314 ) الشَجَا :
استخوان و يا هر چيز ديگرى كه در گلو گير كند .
( 315 ) الْكَظْم :
راه تنفس ، يعنى برگرفتگى راه تنفس صبر كردم .
( 316 ) خَزِيَتْ :
ذليل و رسوا باد .
( 317 ) المُبْتَاع :
مشترى ، خريدار .
( 318 ) اهْبَتُهَا :
ساز و برگ آن ( جنگ ) .
( 319 ) شَبَّ لَظَاهَا :
آتش آن ( جنگ ) زبانه كشيد .
( 320 ) سَنَاهَا :
شعله و نور آن .
( 321 ) اسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ :
( شعار و شعار بمعنى زيرپوش و لباس زير است ) يعنى همانگونه كه لباس زير با بدن ملازم است و در تماس نزديك است شما نيز صبر را همواره ملازم خود سازيد و از آن دور نشويد
.
خطبهء 27
.
( 322 ) الجُنَّة :
سپر ، هر چيزى كه موجب