تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
وحشت .

( 266 ) جَاهَرَتْكُمُ العِبَرُ :

عبرتها عواقب امورتان را آشكار و روشن ساخت .

( 267 ) رُسُلُ السَّمَاءِ :

ملائكه ، فرشتگان .

خطبهء 21

( 269 ) السَّاعَة :

روز قيامت .

( 268 ) تَحْدُوكُمْ :

سوقتان مىدهد ، شما را ميراند .

( 270 ) تَخَفَّفُوا :

( از بارهاى گران شهوت ) سبكبار شويد .

( 271 ) أنْقَع :

تشنگى را فرو نشاننده‌تر ، تسكين دهنده‌تر ، « الماء ناقع و نقيع » : آب گوارا و سرد .

( 272 ) النُطْفَة :

آب صاف .

خطبهء 22

.

( 273 ) ذَمَّرَ حِزْبَهُ :

حزبش را بسيار تهييج و تحريك كرد ، ذمّر ( با تشديد ) دلالت بيشترى بر تكثير دارد و بدون تشديد ( ذمر ) نيز روايت شده است .

( 274 ) الجَلَب :

كالايى كه از شهرى به شهر ديگر صادر مىشود . « جلب » در اينجا به معنى مفعول است چنان كه « سلب » به معناى « مسلوب » به كار مىرود . و مقصود از « استجلب جلبه » اين است كه شيطان افرادش را از هر سو فرا آورده است .

( 275 ) النِّصاب :

اصل ، ريشه ، اول هر چيزى .

( 276 ) النِّصْف :

منصف ، يعنى فرد عادلى را بين من و خودشان حاكم نكردند .

( 277 ) أمّاً قَدْ فَطَمَت :

مادرى كه فرزندش را از شير بگيرد بعد از آنكه شيرش خشك شده باشد ، مقصود طلب كردن چيزى بعد از گذشت زمان آنست .

( 278 ) هَبِلَتْهُم :

بر ايشان گريه كند ، داغ آنها را ببيند .

( 279 ) الهَبُولُ :

زنى كه برايش فرزندى باقى نمانده ، زن فرزند مرده ، در واقع اين عبارت نفرين آنها به مرگ است .

خطبهء 23

.

( 280 ) غَفِيرَة :

كثرت و فزونى .

( 281 ) الْفَالِج :

برنده ، پيروز .

( 282 ) الْيَاسِر :

قمار باز ، در اين عبارت ( كالفالج الياسر ) تقديم و تأخير شده