( 179 ) الزَّلَلْ :
لغزش .
( 180 ) الْخَطَل :
زشتترين خطا .
( 181 ) شَرِكَهُ :
شريك او شد .
خطبهء 8
( 182 ) الوَلِيجَة :
باطن انسان ، آنچه در قلب و ضمير پنهان است
.
خطبهء 9
( 183 ) أرْعَدُوا وَ أَبْرَقُوا :
رعد و برق زدند ، تهديد كردند .
( 184 ) الْفَشَل :
ترس و سستى .
( 185 ) لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ :
تا در عمل وارد نشويم دشمن را تهديد نمىكنيم
.
خطبهء 10
( 186 ) الرَّجِل :
جمع « راجل » ، پيادگان لشكر .
( 187 ) مَا لَبَّسْتُ عَلَى نَفْسِى :
( حقيقت را ) بر خود مشتبه نساختيم .
( 188 ) افْرَطَ الْحَوْضَ :
حوضى را كاملا پر كرد بطوريكه لبريز شد .
( 190 ) المَاتِح :
كشندهء آب .
( 189 ) لَا يَصْدُرُونَ عَنْهُ :
از آن ( حوض ) باز نمىگردند و بيرون نمىآيند .
خطبهء 11
( 191 ) النَاجِذ :
دندان آسيا .
( 192 ) اعِرْ :
فعل امر از « اعار » ( عاريه داد ) يعنى سرت را در راه خدا ببخش چنان كه عاريه دهنده مالش را مىبخشد .
( 193 ) تِدْ :
فعل امر از « وتد » ، ثابت بدار .
( 194 ) غُضَّ بَصَرَكَ :
چشم بپوش ، چشم فرو بند ، يعنى از ناحيه دشمن هرگز مهراس و به توانمنديهاى خود اعتماد كن
.
خطبهء 12
( 195 ) هَوَى اخِيكَ :
ميل و محبت برادرت .
( 196 ) يَرْعَفُ بِهِمُ الزّمَانُ :
بدون انتظار ، روزگار ، آنها را ( از بينى خود ) بيرون مىريزد ( چنان كه بدون انتظار ، خون از بينى كسى كه مبتلا به خون دماغ است فرو مىچكد ) .
خطبهء 13
( 197 ) الْبَهِيمَة :
چهار پا ، مقصود شتر عايشه است كه داستان آن مشهور است .
( 198 ) رَغَا الْجَمَلُ :
شتر نعره زد ، صدا