تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
است لذا ضرب المثلى شده است براى هر چيز كثير و زيادى .

( 125 ) يَنْثالُونَ :

هجوم مىآوردند ، ازدحام مىكردند .

( 126 ) شُقَّ عِطْفاىَ :

پهلوهايم در هم فشرده شد ، دو طرف جامه‌ام دريده شد .

( 127 ) رَبِيضَةُ الْغَنَم :

گله گوسفندى كه در آغل آرميده باشد .

( 128 ) نَكَثَتْ طائِفَةٌ :

گروهى نقض عهد كردند ، مقصود اصحاب جمل بويژه طلحه و زبير است .

( 129 ) مَرَقَتْ :

از دين خارج شد ، مقصود اصحاب نهروان ( مارقين ) است .

( 130 ) قَسَطَ آخَرُون :

گروهى ديگر ستم كردند ، مقصود اصحاب صفين است .

( 131 ) حَلِيَتِ الدُّنْيا :

دنيا خود آرائى كرد ، « حليت المرأة » : زن خود را آراست .

( 132 ) الزِبْرِج :

زينت و آرايش با نقش و نگار يا جواهر .

( 133 ) النَسَمَة :

روح ، جان ، استعمال اين لغت در مورد انسان ارجح است .

( 133 ) بَرَأ :

خلق كرد ، آفريد .

( 134 ) الْحَاضِر :

مقصود كسى است كه براى بيعت حاضر شده است .

( 135 ) النّاصِر :

مقصود سپاه و نيروئى است كه بتوان از آن در جهت تحكيم بيعت يارى جست .

( 136 ) الّا يُقَارُوا :

موافقت نكنند .

( 137 ) الْكِظّة :

پرخورى زياد كه موجب ناراحتى و سختى شود ، مراد انحصار طلبى ظالم است كه هر حقوق و نعمتى را خاص خود مىداند .

( 138 ) السَّغَب :

گرسنگى ، منظور تضييع حقوق مظلومان است .

( 139 ) الْغَارِب :

پشت شانه ، دوش . اين عبارت ( لالقيت حبلها على قاربها ) تمثيلى است براى ترك و رها كردن كارى .

( 140 ) عَفطَةُ الْعَنْزِ :

آنچه در حالت عطسه از بينى بز خارج مىشود . بيشتر اين مثل در مورد ميش به كار مىرود و استعمال مشهور « نفطة » است .

( 141 ) السَّواد :

سرزمين عراق . عراق را از آن جهت سواد ( سياه ) گفته‌اند چون داراى اشجار و كشتزارهاى