است لذا ضرب المثلى شده است براى هر چيز كثير و زيادى .
( 125 ) يَنْثالُونَ :
هجوم مىآوردند ، ازدحام مىكردند .
( 126 ) شُقَّ عِطْفاىَ :
پهلوهايم در هم فشرده شد ، دو طرف جامهام دريده شد .
( 127 ) رَبِيضَةُ الْغَنَم :
گله گوسفندى كه در آغل آرميده باشد .
( 128 ) نَكَثَتْ طائِفَةٌ :
گروهى نقض عهد كردند ، مقصود اصحاب جمل بويژه طلحه و زبير است .
( 129 ) مَرَقَتْ :
از دين خارج شد ، مقصود اصحاب نهروان ( مارقين ) است .
( 130 ) قَسَطَ آخَرُون :
گروهى ديگر ستم كردند ، مقصود اصحاب صفين است .
( 131 ) حَلِيَتِ الدُّنْيا :
دنيا خود آرائى كرد ، « حليت المرأة » : زن خود را آراست .
( 132 ) الزِبْرِج :
زينت و آرايش با نقش و نگار يا جواهر .
( 133 ) النَسَمَة :
روح ، جان ، استعمال اين لغت در مورد انسان ارجح است .
( 133 ) بَرَأ :
خلق كرد ، آفريد .
( 134 ) الْحَاضِر :
مقصود كسى است كه براى بيعت حاضر شده است .
( 135 ) النّاصِر :
مقصود سپاه و نيروئى است كه بتوان از آن در جهت تحكيم بيعت يارى جست .
( 136 ) الّا يُقَارُوا :
موافقت نكنند .
( 137 ) الْكِظّة :
پرخورى زياد كه موجب ناراحتى و سختى شود ، مراد انحصار طلبى ظالم است كه هر حقوق و نعمتى را خاص خود مىداند .
( 138 ) السَّغَب :
گرسنگى ، منظور تضييع حقوق مظلومان است .
( 139 ) الْغَارِب :
پشت شانه ، دوش . اين عبارت ( لالقيت حبلها على قاربها ) تمثيلى است براى ترك و رها كردن كارى .
( 140 ) عَفطَةُ الْعَنْزِ :
آنچه در حالت عطسه از بينى بز خارج مىشود . بيشتر اين مثل در مورد ميش به كار مىرود و استعمال مشهور « نفطة » است .
( 141 ) السَّواد :
سرزمين عراق . عراق را از آن جهت سواد ( سياه ) گفتهاند چون داراى اشجار و كشتزارهاى