سبزى بوده و عرب به رنگ سبز ، سياه مىگويند .
( 142 ) اطَّرَدَتْ خُطْبَتُكَ :
خطبهات ادامه داشت ، « اطرد النّهر » : رود بطور مدام جريان داشت .
( 143 ) أفْضَيْتَ :
اصل « أفضى » يعنى در فضاى باز و فراخ رفت و در اينجا مقصود سكوت آن حضرت از گفتار است .
( 144 ) الشِّقْشِقَة :
چيزى است مثل ريه ( در گلوى شتر ) كه به هنگام هيجان از دهانش خارج مىكند .
( 145 ) هَدَرَتْ :
صدايى كرد مانند صداى شتر به هنگاميكه از دهانش شقشقه را خارج مىكند .
( 146 ) قَرَّتْ :
ساكن شد و آرام گرفت
.
خطبهء 4
( 147 ) تَسَنَّمْتُم الْعَلْياءِ :
بر فراز كوهان بلند شرف برآمديد .
( 148 ) أَفْجَرْتُمْ :
در فجر داخل شديد . در بيشتر نسخهها « انفجرتم » آمده ولى « افجرتم » فصيحتر است .
( 149 ) السِّرار :
شب آخر ماهى كه ماه در آن شب ناپيدا باشد و اين كنايه از تاريكى بسيار است .
( 150 ) وُقِرَ :
كر شد ، كر باد .
( 151 ) الْواعِيَة :
فرياد ، مقصود عبرتها و پندهاست .
( 152 ) النَبْأة :
صداى نرم ، خفيف .
( 153 ) رُبِطَ جَنانُهُ :
قلبش محكم باد .
( 154 ) اتَوَسَّمُكُمْ :
با فراستم در شما ديدم .
( 150 ) حِلْيَةُ الْمُغْتَرِّيِن :
اصل « حلية » به معنى زينت است ولى در اينجا تعريضى بر اهل غرور و اوصاف آنهاست .
( 156 ) جِلْبابُ الدِّين :
پوشش دينى و رسوم ظاهرى آن .
( 157 ) جَوادُّ المَظَلّة :
جوادّ : جمع « جادّة » ، جادّه هاى گمراهى .
( 158 ) لا تَمِيهُونَ :
آبى نمىيابيد .
( 159 ) العَجْماء :
حيوان ، چهار پا ، امام مطالب و سخنان خود را بخاطر دارا بودن رموز و اشارات خاص و نكات ظريفى كه تنها براى اهل بصيرت مشهود و قابل درك است به موجودى بىزبان تشبيه كرده است .