( 160 ) عَزَبَ :
دور شد ، غائب شد ، يعنى كسى كه از من تخلف كند نظرى ( صحيح ) نخواهد داشت .
( 161 ) لَمْ يُوجِسْ مُوسى خِيفَةً :
حضرت موسى ترسى احساس نكرد . اشاره است به آيه
« فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى »
( طه ، 67 ) .
( 162 ) تَوافْقنا ؟ ؟ :
به يكديگر رسيديم و رو در رو شديم
.
خطبهء 5
( 163 ) الآجِن :
آب گنديدهاى كه طعم و رنگش تغيير كرده و قابل شرب نيست و اين تعريضى است در مورد خلافت .
( 164 ) ايناعُها :
رسيدن ميوه و ببار آمدن آن .
( 165 ) جَزِعَ :
ترسيد .
( 166 ) هَيْهات :
دور است ، مقصود نفى توهمى است كه برخى از سكوت آن حضرت مىكردند و سكوتش را علامت ترس از مرگ مى پنداشتند .
( 167 ) بَعْدَ اللَتَيَّا وَ الّتِى :
بعد از آن همه شدائد بزرگ و كوچك .
( 168 ) انْدَمَجْتُ :
راسخ و محكم شدم .
( 169 ) الأرْشِيَة :
جمع « رشاء » ، طنابها .
( 170 ) الطَوِىّ :
چاهها .
( 170 ) البَعِيدَة :
عميق .
خطبهء 6
( 171 ) اللَدْم :
صداى سنگ يا عصا و مانند آن كه آرام به زمين زده شود .
( 172 ) يَخْتِلُها :
فريبش مىدهد .
( 173 ) راصِد :
كمين كننده ، كسى كه در كمين نشسته است .
( 174 ) المُرِيب :
كسى كه در حالت شك و ترديد است
.
خطبهء 7
( 175 ) مِلاكْ :
قوام و اساس .
( 176 ) الاشراك :
جمع « شرك » ، دامها ، آنچه با آن صيد مىكنند .
( 177 ) بَاضَ وَ فَرّخَ :
تخم گذاشت و جوجه آورد ، كنايه از استقرار كامل شيطان در سينه آنهاست ، زيرا پرنده تنها در لانه و آشيانه خود تخم مىگذارد .
( 178 ) دَبَّ وَ دَرَجَ فِى حُجُورِهِمْ :
كم كم و به تدريج در آغوش آنها پرورش يافت ( چنان كه كودك در دامان مادرش پرورش مىيابد ) .