مىنگرند .
( 4154 ) فَرِّغْ لأِوُلئِكَ ثِقَتَكَ
: براى ( تحقيق و شناخت ) آنها افراد مورد اطمينانت را قرار ده .
( 4155 ) الاعْذَارُ الَى اللَّهِ
: معذور داشتن خود در پيشگاه خداوند .
( 4156 ) ذَوُوا الرِّقَةِ فِى السِّنِّ
: پيران ، سالخوردگان .
( 4157 ) ذَوُو الْحَاجَات
: نيازمندان ، ستمديدگان ، دادخواهان .
( 4158 ) تُقْعِد عَنْهُمْ جُنْدَكَ
: سربازانت را از تعرض به آنها باز دار .
( 4159 ) الاحْرَاس
: جمع « حرس » ، محافظان ، حراست كنندگان .
( 4160 ) الشُرَط
: جمع « شرطة » ، ضابط ، پليس .
( 4161 ) غَيْرُ مُتَتَعْتعٍ
: بدون لكنت زبان ، يعنى بدون ترس و خوف .
( 4162 ) فِى غَيْرِ مُوطِنٍ
: نه در يك جا ( بلكه در موارد بسيار ) .
( 4163 ) لَنْ تُقَدَّسَ
: هرگز پاك نمىشود ، « تقديس » : تطهير و پاك كردن .
( 4164 ) الْخُرْق
: شدت و خشونت ، ضد رفق .
( 4165 ) الْعىِّ
: ناتوانى در گفتار .
( 4166 ) نَحّ
: دور كن .
( 4167 ) الضِّيق
: تنگى ، مقصود در اينجا بىحوصلگى و بد خويى است .
( 4168 ) الانَف
: از چيزى ننگ و عار داشتن ، استكبار ، خود بزرگ بينى .
( 4169 ) اكْنَاف
: جمع « كنف » ، اطراف .
( 4170 ) هَنِيئاً
: گوارا ، يعنى آنچه را مىبخشى بدون منت ببخش .
( 4171 ) امْنَعْ فِى اجْمَالٍ وَ اعْذَارٍ
: ( اگر عطا و بخششى را از كسى دريغ داشتى ) آن را با عذر و پوزش دريغ دار .
( 4172 ) يَعْيَا
: عاجز مىشود .
( 4173 ) تَحْرَجُ
: تنگ مىشود ، يعنى امورى كه دست يارانت حوصله پرداختن به آن را ندارند و براى راحتى يا جلب سود يا اظهار قدرت خود ، آن را به تعويق مىاندازند .
( 4174 ) اجْزَل
: بزرگترين .
( 4175 ) غَيْرُ مَثْلُوم
: غير مخدوش ، بدون خدشه ، « مثلوم » : شكافدار ، ترك خورده .
( 4176 ) لَا تَكُونَنَّ مُنَفِّراً وَ لَا مُضَيِّعاً
: نماز را نه چندان طولانى كن كه موجب فرار مردم گردد و نه چنان مختصر