الْمَدَى : غايت ، پايان .
( 3845 ) الثَرَى
: خاك .
( 4124 ) لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ
: زمان ، زمان فرار نيست
.
نامه 42
( 3847 ) التَّثْرِيب
: سرزنش ، ملامت .
( 3848 ) الظَنِين
: متهم ، مظنون .
( 3849 ) الظَلَمَة
: جمع « ظالم » ، ستمگران .
( 3850 ) اسْتَظْهِرُ بِهِ
: از او كمك مىخواهم
.
نامه 43
( 3851 ) ارْدِشِيرُ خُرَّة
: شهرى از شهرهاى ايران كه در منطقهء فارس قرار داشته است .
( 3852 ) الْفَىْء
: غنيمت و خراج ، در اصل به اموالى كه بدون جنگ بدست آمده ، گفته مىشود .
( 3853 ) اعْتَامَكَ
: ترا برگزيد .
( 3854 ) بَرَءَ
: آفريد .
( 3854 ) النَّسَمَة
: روح ، جان ( استعمال اين لغت در مورد انسان ارجح است ) .
( 3855 ) قِبَلُكَ
: نزد تو
.
نامه 44
( 3856 ) يَسْتَزِلُّ
: مىخواهد بلغزاند و به خطا اندازد .
( 3857 ) اللُّبّ
: عقل .
( 3858 ) يَسْتَفِلُّ
: مىخواهد رخنه كند و بشكافد .
( 3859 ) الْغَرْب
: سورت ، چابكى و چالاكى .
( 3860 ) يَقْتَحِمُ غَفْلَتَهُ
: به خانه غفلتش هجوم مىآورد و او را غافلگير مىكند ، ( تشبيه غفلت به خانهاى كه انسان غافل در آن قرار دارد از بهترين نوع نوع تشبيه است . )
( 3861 ) الغِرَّة
: در اينجا مقصود عقل ساده و صاف است .
( 3862 ) فَلْتَةٌ
: هر چيزى كه بدون انديشه و فكر انجام شود ، مقصود گفتار بى اساس ابو سفيان در بارهء « زياد » است . توضيح اينكه : ابو سفيان پدر معاويه در زمان عمر مدعى شد كه زياد فرزند نامشروع اوست ، معاويه نيز با استناد به اين سخن ، « زياد » را برادر خود خوانده و مىخواست او را با اين عنوان بسوى خود بكشاند ، حضرت على ( ع ) در اين نامه مىفرمايد : سخن بىپايه ابو سفيان نه نسبى را ثابت مىكند و نه ارثى را موجب مىگردد .