تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
الْمَدَى : غايت ، پايان .

( 3845 ) الثَرَى

: خاك .

( 4124 ) لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ

: زمان ، زمان فرار نيست .

نامه 42

( 3847 ) التَّثْرِيب

: سرزنش ، ملامت .

( 3848 ) الظَنِين

: متهم ، مظنون .

( 3849 ) الظَلَمَة

: جمع « ظالم » ، ستمگران .

( 3850 ) اسْتَظْهِرُ بِهِ

: از او كمك مىخواهم .

نامه 43

( 3851 ) ارْدِشِيرُ خُرَّة

: شهرى از شهرهاى ايران كه در منطقهء فارس قرار داشته است .

( 3852 ) الْفَىْء

: غنيمت و خراج ، در اصل به اموالى كه بدون جنگ بدست آمده ، گفته مىشود .

( 3853 ) اعْتَامَكَ

: ترا برگزيد .

( 3854 ) بَرَءَ

: آفريد .

( 3854 ) النَّسَمَة

: روح ، جان ( استعمال اين لغت در مورد انسان ارجح است ) .

( 3855 ) قِبَلُكَ

: نزد تو .

نامه 44

( 3856 ) يَسْتَزِلُّ

: مىخواهد بلغزاند و به خطا اندازد .

( 3857 ) اللُّبّ

: عقل .

( 3858 ) يَسْتَفِلُّ

: مىخواهد رخنه كند و بشكافد .

( 3859 ) الْغَرْب

: سورت ، چابكى و چالاكى .

( 3860 ) يَقْتَحِمُ غَفْلَتَهُ

: به خانه غفلتش هجوم مىآورد و او را غافلگير مىكند ، ( تشبيه غفلت به خانه‌اى كه انسان غافل در آن قرار دارد از بهترين نوع نوع تشبيه است . )

( 3861 ) الغِرَّة

: در اينجا مقصود عقل ساده و صاف است .

( 3862 ) فَلْتَةٌ

: هر چيزى كه بدون انديشه و فكر انجام شود ، مقصود گفتار بى اساس ابو سفيان در بارهء « زياد » است . توضيح اينكه : ابو سفيان پدر معاويه در زمان عمر مدعى شد كه زياد فرزند نامشروع اوست ، معاويه نيز با استناد به اين سخن ، « زياد » را برادر خود خوانده و مىخواست او را با اين عنوان بسوى خود بكشاند ، حضرت على ( ع ) در اين نامه مىفرمايد : سخن بىپايه ابو سفيان نه نسبى را ثابت مىكند و نه ارثى را موجب مىگردد .
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 191 | صبح صالح / رحيمى نيا