« لا » كه حرف دوم آن يعنى الف حرف لين است ) بسرعت شنيده مىشود ، و لذا هر امرى را كه بسرعت انجام پذيرد به آن تشبيه مىكنند ، در لسان اهل لغت اين عبارت ، به صورت « لا و ذا » ذكر شده چنان كه ابن هانى مغربى گفته است :
وَ اسْرَعُ فِى العَينِ مِنْ لَحْظَةٍ وَ أقصَرُ فِى السَّمعِ مِن لَا وَ ذا
( 3775 ) جَرِيضاً
: در حالى كه از شدت تلاش و سختى ، آب دهان در گلويش گير كرده بود .
( 3776 ) بِالْمُخَنَّق
: گلوگاه .
( 3777 ) الرَّمَق
: باقى ماندهء روح .
( 3778 ) لَأياً بِلَأيٍ
: سختى بعد سختى ، « لاءيا » مصدرى است كه عامل آن محذوف و به معناى شدت و سختى است .
( 3778 ) مَا نَجا
: رهائى ، نجات يافتن ، « ما » در اينجا مصدريه و « نجا » ، در معناى مصدر است .
( 3778 ) لَأياً بِلَأيٍ ما نَجَا
: رهائيش با سختيهاى پى در پى همراه بود .
( 3779 ) التَرْكاض
: بسيار دويدن ، كنايه از تلاش و كوشش است .
( 3780 ) التَّجْوال
: بسيار جولان كردن .
( 3781 ) الشِّقَاق
: جدائى ، اختلاف .
( 3782 ) الْجِمَاح
: عصيان ، سركشى .
( 3783 ) التِّيه
: گمراهى ، ضلالت .
( 3784 ) الْجَوَازِى
: جمع « جازية » ، مكافات و جزاى اعمال .
( 3785 ) ابْنُ امِّى
: پسر مادرم ، مقصود حضرت رسول ( ص ) است ، زيرا فاطمه بنت أسد مادر حضرت على ( ع ) پيامبر را در كودكى پرستارى ميكرد و به همين خاطر پيامبر در بارهء وى فرمود : فاطمة امّى بعد امّى ، بعد از مادرم ، فاطمه بنت اسد مادر من است .
( 3786 ) الْمُحِلّوُن
: كسانى كه جنگ را ( با امام ) حلال و جايز مىدانند .
( 3787 ) مُقِراً لِلضَّيْمِ
: كسى كه به ظلم راضى شود و به آن تن دهد .
( 3788 ) وَاهِناً
: ضعيف ، سست .
( 3789 ) السَّلِس
: سهل ، آسان .
( 3790 ) الزِّمَام
: عنان .
( 3791 ) الْوَطِيء
: نرم .