( 3891 ) بُطُونٌ غَرْثَى
: شكمهاى گرسنه .
( 3892 ) الْحَرَّى
: مؤنث « حرّان » ، بسيار تشنه .
( 3893 ) الْبِطْنَة
: پرخورى .
( 3894 ) الْقِدّ
: قدح پوستى ، ظرفى كه از پوست تهيه شده ، دوال از پوست دباغى نشده .
( 3895 ) الْجُشُوبَةُ الْعَيْش
: ناگوارى و خشونت زندگى .
( 3896 ) التَّقَمُّم
: در زباله و آشغال چريدن .
( 3897 ) تَكْتَرِشُ
: شكمش را انباشته مىكند .
( 3898 ) الاعْلَاف
: جمع « علف » : آنچه براى خوراك حيوان تهيه مىشود .
( 3899 ) اعْتَسِفُ
: در راهى بدون هدف حركت ميكنم .
( 3900 ) الْمَتاهَة
: محل حيرت و سرگردانى .
( 3901 ) الشَجَرَةُ الْبَرِّيَّة
: درختى كه در بيابان بىآب مىرويد .
( 3902 ) الرَّوَاتِعُ الْخَضِرَة
: درختان و علفهاى سبز و تازهاى كه در زمينهاى مرطوب رشد مىكنند .
( 3903 ) النَّابِتَاتُ الْعِذْيَة
: گياهانى كه تنها با آب باران سيراب ميشوند .
( 3904 ) الْوَقُود
: شعلهور شدن آتش .
( 3905 ) كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ
: ( نسبت من با رسول خدا ) مانند نورى است كه از نور ديگر روشنى گرفته است .
( 3906 ) الذِّرَاعُ مِنَ الْعَضُدِ
: حضرت در اين جمله خود را به ساعد و پيامبر را به بازو تشبيه نموده كه اين از يگانگى و نزديكى آن دو به يكديگر حكايت مىكند .
( 3907 ) اجْهَدُ
: كوشش خواهم كرد .
( 3908 ) الْمَرْكُوس
: وارونه ، مقصود در اينجا كسى است كه فكرش وارونه است .
( 3909 ) المَدْرَة
: قطعهء گل خشكيده ، كلوخ پاره .
( 3910 ) حَبُّ الْحَصِيد
: دانه درو شده مثل گندم ، در اينجا حضرت معاويه را به كلوخ پارهاى تشبيه نموده كه با دانهها مخلوط مىشود ، و منظور اين است كه همانطورى كه دانهها را از كلوخ و سنگ ريزه پاك مىكنند ، معاويه را نيز بايد از جمع مسلمانان جدا و خارج كرد .
( 3911 ) الَيْكَ عَنِّى
: از من دور شو .
( 3912 ) الْغَارِب
: بين كوهان و گردن شتر ، مقصود اين است كه دنيا را به حال