تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

( 3891 ) بُطُونٌ غَرْثَى

: شكمهاى گرسنه .

( 3892 ) الْحَرَّى

: مؤنث « حرّان » ، بسيار تشنه .

( 3893 ) الْبِطْنَة

: پرخورى .

( 3894 ) الْقِدّ

: قدح پوستى ، ظرفى كه از پوست تهيه شده ، دوال از پوست دباغى نشده .

( 3895 ) الْجُشُوبَةُ الْعَيْش

: ناگوارى و خشونت زندگى .

( 3896 ) التَّقَمُّم

: در زباله و آشغال چريدن .

( 3897 ) تَكْتَرِشُ

: شكمش را انباشته مىكند .

( 3898 ) الاعْلَاف

: جمع « علف » : آنچه براى خوراك حيوان تهيه مىشود .

( 3899 ) اعْتَسِفُ

: در راهى بدون هدف حركت ميكنم .

( 3900 ) الْمَتاهَة

: محل حيرت و سرگردانى .

( 3901 ) الشَجَرَةُ الْبَرِّيَّة

: درختى كه در بيابان بىآب مىرويد .

( 3902 ) الرَّوَاتِعُ الْخَضِرَة

: درختان و علفهاى سبز و تازه‌اى كه در زمينهاى مرطوب رشد مىكنند .

( 3903 ) النَّابِتَاتُ الْعِذْيَة

: گياهانى كه تنها با آب باران سيراب ميشوند .

( 3904 ) الْوَقُود

: شعله‌ور شدن آتش .

( 3905 ) كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ

: ( نسبت من با رسول خدا ) مانند نورى است كه از نور ديگر روشنى گرفته است .

( 3906 ) الذِّرَاعُ مِنَ الْعَضُدِ

: حضرت در اين جمله خود را به ساعد و پيامبر را به بازو تشبيه نموده كه اين از يگانگى و نزديكى آن دو به يكديگر حكايت مىكند .

( 3907 ) اجْهَدُ

: كوشش خواهم كرد .

( 3908 ) الْمَرْكُوس

: وارونه ، مقصود در اينجا كسى است كه فكرش وارونه است .

( 3909 ) المَدْرَة

: قطعهء گل خشكيده ، كلوخ پاره .

( 3910 ) حَبُّ الْحَصِيد

: دانه درو شده مثل گندم ، در اينجا حضرت معاويه را به كلوخ پاره‌اى تشبيه نموده كه با دانه‌ها مخلوط مىشود ، و منظور اين است كه همانطورى كه دانه‌ها را از كلوخ و سنگ ريزه پاك مىكنند ، معاويه را نيز بايد از جمع مسلمانان جدا و خارج كرد .

( 3911 ) الَيْكَ عَنِّى

: از من دور شو .

( 3912 ) الْغَارِب

: بين كوهان و گردن شتر ، مقصود اين است كه دنيا را به حال
فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 193 | صبح صالح / رحيمى نيا