تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

( 3504 ) الْطُلَقَاء

: اسيران آزاد شده كه ابو سفيان و معاويه از آن جمله‌اند .

( 3505 ) حَنَّ

: صدا كرد .

( 3505 ) الْقِدْح

: تير ، زمانيكه تيرى با تيرهاى ديگر متفاوت باشد به هنگام پرتاب صدايى خاص و متفاوت از بقيه خواهد داشت و اين مثل « حنَّ قدح ليس منها » ، در مورد كسى گفته مىشود كه به قومى افتخار مىكند كه از آنان نيست .

( 3506 ) الْظَلْعِ

: لنگيدن ، شأن .

( 3506 ) الَا تَرْبَعُ . . . عَلَى ظَلْعِكَ

: چرا در حد خود نمىايستى .

( 3507 ) الذَرْع

: باز بودن دست ( توانمندى ) ، به مقدار نيز گفته‌اند .

( 3508 ) ذَهَّاب

: بسيار رونده .

( 3509 ) التِّيه

: گمراهى .

( 3510 ) الرَوَّاغ

: بسيار منحرف شونده .

( 3511 ) الْقَصْد

: اعتدال .

( 3512 ) شَهِيدُنا

: شهيد ما ، منظور « حمزة بن ابى طالب » است كه در احد به شهادت رسيد .

( 3513 ) وَاحِدُنَا

: يكى از ما ، مراد جعفر بن ابى طالب برادر امام است .

( 3514 ) جَمَّة

: بسيار ، فراوان .

( 3515 ) لَا تَمُجُّها

: آن ( فضائل ) را رد نمىكند ، « مجّ الشىء » ، آن چيز را پرتاب كرد .

( 3516 ) الرَّمِيَّة

: شكار .

( 3516 ) مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّة

: شكار ، راه صياد را تغيير داد ، يعنى صياد بطمع شكار از راه منحرف شد ، اين مثل در مورد كسى گفته مىشود كه بطمع چيزى از راه مستقيم منحرف شود .

( 3517 ) صَنَائِع

: جمع « صنيعة » ، پرورده‌ها ، تربيت شدگان .

( 3518 ) الْعَادِى

: ديرين ، كهن .

( 3519 ) الاكْفَاء

: جمع « كفؤ » ، همتا ، نظير .

( 3520 ) الْمُكَذِّب

: انكار كننده ، اشاره به « ابو جهل » است .

( 3521 ) اسَدُ اللَّه

: شير خدا ، اشاره به حمزه است .

( 3522 ) اسَدُ الاحْلَاف

: اشاره به « ابو سفيان » است ، زيرا او بود كه در جنگ خندق گروههايى را تشكيل داد و با آنها براى نبرد با پيامبر ( ص ) هم پيمان و هم قسم شد .

( 3523 ) سَيّدَا شَبَابِ اهْلِ الْجَنَّةِ

: بنابر تصريح