( 3504 ) الْطُلَقَاء
: اسيران آزاد شده كه ابو سفيان و معاويه از آن جملهاند .
( 3505 ) حَنَّ
: صدا كرد .
( 3505 ) الْقِدْح
: تير ، زمانيكه تيرى با تيرهاى ديگر متفاوت باشد به هنگام پرتاب صدايى خاص و متفاوت از بقيه خواهد داشت و اين مثل « حنَّ قدح ليس منها » ، در مورد كسى گفته مىشود كه به قومى افتخار مىكند كه از آنان نيست .
( 3506 ) الْظَلْعِ
: لنگيدن ، شأن .
( 3506 ) الَا تَرْبَعُ . . . عَلَى ظَلْعِكَ
: چرا در حد خود نمىايستى .
( 3507 ) الذَرْع
: باز بودن دست ( توانمندى ) ، به مقدار نيز گفتهاند .
( 3508 ) ذَهَّاب
: بسيار رونده .
( 3509 ) التِّيه
: گمراهى .
( 3510 ) الرَوَّاغ
: بسيار منحرف شونده .
( 3511 ) الْقَصْد
: اعتدال .
( 3512 ) شَهِيدُنا
: شهيد ما ، منظور « حمزة بن ابى طالب » است كه در احد به شهادت رسيد .
( 3513 ) وَاحِدُنَا
: يكى از ما ، مراد جعفر بن ابى طالب برادر امام است .
( 3514 ) جَمَّة
: بسيار ، فراوان .
( 3515 ) لَا تَمُجُّها
: آن ( فضائل ) را رد نمىكند ، « مجّ الشىء » ، آن چيز را پرتاب كرد .
( 3516 ) الرَّمِيَّة
: شكار .
( 3516 ) مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّة
: شكار ، راه صياد را تغيير داد ، يعنى صياد بطمع شكار از راه منحرف شد ، اين مثل در مورد كسى گفته مىشود كه بطمع چيزى از راه مستقيم منحرف شود .
( 3517 ) صَنَائِع
: جمع « صنيعة » ، پروردهها ، تربيت شدگان .
( 3518 ) الْعَادِى
: ديرين ، كهن .
( 3519 ) الاكْفَاء
: جمع « كفؤ » ، همتا ، نظير .
( 3520 ) الْمُكَذِّب
: انكار كننده ، اشاره به « ابو جهل » است .
( 3521 ) اسَدُ اللَّه
: شير خدا ، اشاره به حمزه است .
( 3522 ) اسَدُ الاحْلَاف
: اشاره به « ابو سفيان » است ، زيرا او بود كه در جنگ خندق گروههايى را تشكيل داد و با آنها براى نبرد با پيامبر ( ص ) هم پيمان و هم قسم شد .
( 3523 ) سَيّدَا شَبَابِ اهْلِ الْجَنَّةِ
: بنابر تصريح