دفاتر ، دفترى كه در آن اسامى لشكر و اهل عطيّه را مىنويسند .
( 3103 ) الاوْزَار
: جمع « وزر » ، سنگينى بار سنگين ، در اينجا مقصود گناهان است .
( 3104 ) نَشَجُوا نَشِيجاً
: گريه راه گلويشان را گرفت .
( 3105 ) النَّحِيب
: گريه شديد .
( 3105 ) تَجَاوَبُوا نَحِيباً
: گريه كنان به يكديگر جواب مىدادند .
( 3106 ) يَعِجُّونَ
: فرياد مىكشند ، يعنى با صدايى بلند در پيشگاه خداوند ، ندامت خود را اعلام نموده و اعتراف به گناه مىكنند .
( 3107 ) يَتَنَسَّمُونَ
: استشمام مىكنند .
( 3107 ) الرَّوْح
: نسيم ، يعنى با دعاى خويش .
توقع عفو و بخشش دارند .
( 3108 ) الاسَى
: حزن ، اندوه .
( 3109 ) الْمَنَادِح
: جمع « مندوحة » ، زمينهاى وسيع و پهناور
.
خطبهء 223 ص 214 ف
( 3110 ) ادْحَض
: باطلترين .
( 3111 ) ابْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ
: بخاطر جهالت و نادانى خود را بزرگ شمرد و از آن به شگفت آمد .
( 3112 ) بُلُول
: بهبود يافتن .
( 3113 ) الضَاحِى
: كسى كه در آفتاب و زير تابش خورشيد قرار دارد .
( 3114 ) يُمِضُّ جَسَدَهُ
: بدنش را رنجور و دردناك مىكند .
( 3115 ) بَيَاتُ نِقْمَةٍ
: عذاب شبانه .
( 3116 ) الْكَرَى
: خواب .
( 3117 ) تَمَثّلْ
: تصور كن ، مجسم ساز .
( 3118 ) تَوَلِّيكَ
: روى گردانى تو ، اعراض تو .
( 3119 ) يَتَغَمَّدُكَ
: ترا مىپوشاند .
( 3120 ) مَطْرِفُ عَيْنٍ
: يك چشم بر هم زدن .
( 3121 ) كَاشَفَتْكَ الْعِظَات
: ( دنيا ) پندها را براى تو آشكار ساخت .
( 3122 ) اذَنْتُكَ عَلَى سَوَاءٍ
: ترا به عدل و برابرى آگاه ساخت .
( 3123 ) رُبَّ نَاصِح لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ
: چه بسيار حوادث آموزنده و عبرت انگيزى كه در نزد تو متهمند .
( 3124 ) تَعَرَّفْتَهَا
: شناخت آن را ( دنيا ) طلب كردى .
( 3125 ) الشَحِيح بِكَ
: در شقاوت و هلاكت تو بخيل است ، « الشحيح » ، بخيل .