تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
بزرگى كه تعطيل مىشود ، احساس وحشت و تنهائى نمىكند .

( 2971 ) بِفَوْقِ انْ يُعَانَ

: برتر از اينكه كمك شود ، يعنى از كمك بىنياز باشد .

( 2972 ) اقْتَحَمَتْهُ

: او را تحقير كرد .

( 2973 ) اسْخَف

: جاهلانه‌ترين ، « سخف » : كم عقل و سبك مغز شد .

( 2974 ) الْبَلَاء

: آزمايش ، امتحان ، در اينجا منظور به زحمت انداختن خود در كارهاى خير است .

( 2975 ) التَّقِيَّة

: پرهيزكارى ، احتياط كردن ، مقصود در اينجا احتياط در حقوق مردم است .

( 2976 ) الْبَادِرَة

: غضب .

( 2977 ) الْمُصَانَعَة

: مدارا كردن .

( 2978 ) امْلَكُ بِهِ مِنِّى

: به آن از من مالكتر است .

خطبهء 217 ص 208 ف

( 2979 ) اسْتَعْدِيكَ

: ( در انتقام از آنها ) از تو كمك مىجويم .

( 2980 ) اكْفَؤُوا انَائِى

: ظرفم را واژگون كردند ، كنايه از تضييع حق آن حضرت است .

( 2981 ) الرَّافِد

: ياور ، معين .

( 2982 ) الذّابّ

: مدافع .

( 2983 ) ضَنَنْتُ

: دريغ كردم .

( 2984 ) الْقَذَى

: چيزى كه در چشم فرو رود .

( 2985 ) الشَجَا

: چيزى ( مانند استخوان و غيره ) ، كه راه گلو را ببندد ، مقصود در اينجا غصه و حزن است .

( 2986 ) الشِّفَار

: جمع « شفرة » ، تيزى شمشير و مانند آن .

( 2986 ) وَخْزِ الشِفَارِ

: زدن آهسته و خفيف با لبه شمشير و مانند آن

خطبهء 218 ص 208 ف

( 2987 ) غَضّوُا عَلَى اسْيَافِهِم

: كنايه است از استقامت در جنگ و عدم تسليم در برابر دشمن .

خطبهء 219 ص 209 ف

( 2988 ) الْوِتْر

: خونخواهى ، انتقام .

( 2989 ) اتْلَعَوُا اعْنَاقَهُمْ

: ( براى خلافت ) گردن كشيدند .

( 2990 ) وُقِصُوا

: ( قبل از آنكه بخلافت برسند ) گردنهاشان شكسته شد .

خطبهء 220 ص 210 ف

( 2991 ) احْيَا عَقْلَهُ

: ( با علم و فكر در اسرار الهى ) عقل خويش را زنده