بزرگى كه تعطيل مىشود ، احساس وحشت و تنهائى نمىكند .
( 2971 ) بِفَوْقِ انْ يُعَانَ
: برتر از اينكه كمك شود ، يعنى از كمك بىنياز باشد .
( 2972 ) اقْتَحَمَتْهُ
: او را تحقير كرد .
( 2973 ) اسْخَف
: جاهلانهترين ، « سخف » :
كم عقل و سبك مغز شد .
( 2974 ) الْبَلَاء
: آزمايش ، امتحان ، در اينجا منظور به زحمت انداختن خود در كارهاى خير است .
( 2975 ) التَّقِيَّة
: پرهيزكارى ، احتياط كردن ، مقصود در اينجا احتياط در حقوق مردم است .
( 2976 ) الْبَادِرَة
: غضب .
( 2977 ) الْمُصَانَعَة
: مدارا كردن .
( 2978 ) امْلَكُ بِهِ مِنِّى
: به آن از من مالكتر است
.
خطبهء 217 ص 208 ف
( 2979 ) اسْتَعْدِيكَ
: ( در انتقام از آنها ) از تو كمك مىجويم .
( 2980 ) اكْفَؤُوا انَائِى
: ظرفم را واژگون كردند ، كنايه از تضييع حق آن حضرت است .
( 2981 ) الرَّافِد
: ياور ، معين .
( 2982 ) الذّابّ
: مدافع .
( 2983 ) ضَنَنْتُ
: دريغ كردم .
( 2984 ) الْقَذَى
: چيزى كه در چشم فرو رود .
( 2985 ) الشَجَا
: چيزى ( مانند استخوان و غيره ) ، كه راه گلو را ببندد ، مقصود در اينجا غصه و حزن است .
( 2986 ) الشِّفَار
: جمع « شفرة » ، تيزى شمشير و مانند آن .
( 2986 ) وَخْزِ الشِفَارِ
: زدن آهسته و خفيف با لبه شمشير و مانند آن
خطبهء 218 ص 208 ف
( 2987 ) غَضّوُا عَلَى اسْيَافِهِم
: كنايه است از استقامت در جنگ و عدم تسليم در برابر دشمن
.
خطبهء 219 ص 209 ف
( 2988 ) الْوِتْر
: خونخواهى ، انتقام .
( 2989 ) اتْلَعَوُا اعْنَاقَهُمْ
: ( براى خلافت ) گردن كشيدند .
( 2990 ) وُقِصُوا
: ( قبل از آنكه بخلافت برسند ) گردنهاشان شكسته شد
.
خطبهء 220 ص 210 ف
( 2991 ) احْيَا عَقْلَهُ
: ( با علم و فكر در اسرار الهى ) عقل خويش را زنده