( 2758 ) الْمَعَاقِل
: حصون ، پناهگاهها .
( 2759 ) الْحِرْز
: حفظ ، در اينجا مصدر به معناى مفعول است يعنى محفوظ .
( 2760 ) الصُرُوم
: جمع « صرمة » ، گلههاى شتر كه بيش از 10 تا 19 يا بيش از 20 تا 30 ، يا بيش از 40 تا 50 شتر باشند .
( 2761 ) العِشَارْ
: جمع « عشراء » ، شتران مادهاى كه ده ماه از دوران بار داريشان گذشته باشد ، يعنى از شدت سختى و گرفتارى هر كس به نجات خود مشغول است و اموال خويش را همچنان رها مىكند .
( 2762 ) الشُمّ
: جمع « اشمّ » ، رفيع .
( 2763 ) الشَوَامِخ
: جمع « شامخ » ، بلند مرتبه .
( 2764 ) الصمّ
: سخت ، محكم .
( 2765 ) الرَّوَاسِخ
: جمع « راسخ » ، ثابت .
( 2766 ) الصَّلْد
: صاف و سخت .
( 2767 ) السَّرَاب
: تابش آفتاب در بيابانها و شورهزارها كه از دور چيزى شبيه به آب را نمايان مىسازد .
( 2768 ) الرَّقْرَق
: موج زننده ، درخشنده .
( 2769 ) مَعْهَدهَا
: محل معهود و شناخته شدهء آن .
( 2770 ) الْقَاع
: زمين هموار ، هامون .
( 2771 ) السَّمْلَق
: صاف ، مستوى ، يعنى كوهها متلاشى ميشوند و جاى آن صاف و هموار مىگردد
.
خطبهء 196 ص 187 ف
.
( 2772 ) الشُخُوص
: رفتن بجاى دور ، كوچ كردن .
( 2773 ) بَائِن
: منفصل ، جدا شونده .
( 2774 ) تَمِيدُ
: مضطرب و لرزان مىشود ، « تميد به » : آن را مىلرزاند .
( 2775 ) تَقْصِفُهَا
: ( تند بادهاى شديد ) ، آن را در هم مىشكند .
( 2776 ) الْوَبِق
: هلاك شده ، يعنى برخى با شكسته شدن كشتى هلاك ميشوند و برخى نجات مىيابند .
( 2777 ) تَحْفِزُهُ
: آن را ميراند .
( 2778 ) لَقْفَةٌ
: نرم .
( 2779 ) الْمُنْقَلَب
: محل دگرگونى و بازگشت ( از گمراهى بسوى هدايت ) .
( 2780 ) ارْهَاق
: رسيدن ، « ارهقه » ، به او رسيد ، او را دريافت .
( 2781 ) الْفَوْت
: سپرى شدن ، گذشتن .
( فرصت ) .