دستها نهاده و زانوها را در بغل گرفته است .
( 2515 ) زَارٍ
: سرزنش كننده ، ملامتگر .
( 2516 ) الْغِيْلَة
: مكر و فريب ، كشتن بطور ناگهانى و غافلگيرانه .
( 2517 ) لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ
: زمان ، زمان فرار نيست .
( 2518 ) الْبَال
: قلب و خاطر ، يعنى دنيا به ميل و خواست خود گذشت نه به ميل و خواست اهل آن .
( 2519 ) مُنْظَرِين
: مهلت داده شدگان
.
خطبهء 192 ص 234 ف
( 2520 ) الْقَاصِعَة
: تحقير كننده ، زيرا در اين خطبهء متكبرين تحقير شدهاند .
( 2521 ) الْعَصَبِيَّة
: همبستگى شديد به قوم ، قبيله ، مرام ، عقيده يا هر چيز ديگر و جديت و دفاع در راه آن ، مقصود در اينجا تعصب جاهلانه است .
( 2522 ) الْحِمَى
: آنچه از دسترس و تصرف ديگران محفوظ نگهداشته مىشود .
( 2523 ) اصْطَفَاهُمَا
: آن دو را برگزيد .
( 2524 ) رُوَاؤُهُ
: زيبايى آن .
( 2525 ) العَرْفُه
: رائحهاش ، بويش .
( 2526 ) احْبَطَ عَمَلَهُ
: عمل خود را ضايع كرد .
( 2527 ) الْهَوَادَة
: نرمى ، رخصت .
( 2528 ) يُعْدِيكُمْ بِدَائِهِ
: شما را به درد خود ( تكبر ) مبتلاء مىسازد ، درد خود را بشما سرايت مىدهد .
( 2529 ) يَسْتَفِزُّكُمْ
: شما را ( به راهى كه مىخواهد ) تحريك مىكند و بر مىانگيزد .
( 2530 ) بِخَيْلِهِ
: با لشكرهاى سوارهاش .
( 2530 ) رَجِلِهِ
: پياده نظام .
( 2531 ) فَوَّقَ السَّهْمَ
: براى تير سوفار قرار داد . يعنى تير را براى پرتاب آماده كرده است .
( 2532 ) اغْرَقَ
: إلَيْكُمْ بِالتَّرْعِ الشّدِيد : زه كمان را براى شما تا حد ممكن كشيده است ، « اغرق فى القوس » ، كمان را تا آخر درجه كشيد .
( 2534 ) الْجَامِحَة
: سركش ، چموش .
( 2535 ) الطَمَاعِيَّة
: طمع .
( 2536 ) نَجَمَتْ
: ظاهر و پيدا شد ، آشكار شد .
( 2537 ) دَلَفَ
: جلو آمد ، پيش روى كرد .
( 2538 ) اقْحَمُوكُمْ
: بطور ناگهانى بشما حمله آوردند .