تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
دستها نهاده و زانوها را در بغل گرفته است .

( 2515 ) زَارٍ

: سرزنش كننده ، ملامتگر .

( 2516 ) الْغِيْلَة

: مكر و فريب ، كشتن بطور ناگهانى و غافلگيرانه .

( 2517 ) لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ

: زمان ، زمان فرار نيست .

( 2518 ) الْبَال

: قلب و خاطر ، يعنى دنيا به ميل و خواست خود گذشت نه به ميل و خواست اهل آن .

( 2519 ) مُنْظَرِين

: مهلت داده شدگان .

خطبهء 192 ص 234 ف

( 2520 ) الْقَاصِعَة

: تحقير كننده ، زيرا در اين خطبهء متكبرين تحقير شده‌اند .

( 2521 ) الْعَصَبِيَّة

: همبستگى شديد به قوم ، قبيله ، مرام ، عقيده يا هر چيز ديگر و جديت و دفاع در راه آن ، مقصود در اينجا تعصب جاهلانه است .

( 2522 ) الْحِمَى

: آنچه از دسترس و تصرف ديگران محفوظ نگهداشته مىشود .

( 2523 ) اصْطَفَاهُمَا

: آن دو را برگزيد .

( 2524 ) رُوَاؤُهُ

: زيبايى آن .

( 2525 ) العَرْفُه

: رائحه‌اش ، بويش .

( 2526 ) احْبَطَ عَمَلَهُ

: عمل خود را ضايع كرد .

( 2527 ) الْهَوَادَة

: نرمى ، رخصت .

( 2528 ) يُعْدِيكُمْ بِدَائِهِ

: شما را به درد خود ( تكبر ) مبتلاء مىسازد ، درد خود را بشما سرايت مىدهد .

( 2529 ) يَسْتَفِزُّكُمْ

: شما را ( به راهى كه مىخواهد ) تحريك مىكند و بر مىانگيزد .

( 2530 ) بِخَيْلِهِ

: با لشكرهاى سواره‌اش .

( 2530 ) رَجِلِهِ

: پياده نظام .

( 2531 ) فَوَّقَ السَّهْمَ

: براى تير سوفار قرار داد . يعنى تير را براى پرتاب آماده كرده است .

( 2532 ) اغْرَقَ

: إلَيْكُمْ بِالتَّرْعِ الشّدِيد : زه كمان را براى شما تا حد ممكن كشيده است ، « اغرق فى القوس » ، كمان را تا آخر درجه كشيد .

( 2534 ) الْجَامِحَة

: سركش ، چموش .

( 2535 ) الطَمَاعِيَّة

: طمع .

( 2536 ) نَجَمَتْ

: ظاهر و پيدا شد ، آشكار شد .

( 2537 ) دَلَفَ

: جلو آمد ، پيش روى كرد .

( 2538 ) اقْحَمُوكُمْ

: بطور ناگهانى بشما حمله آوردند .