( 2447 ) ذِرْوَتُهُ
: قلهء آن ، بالاترين نقطه آن .
( 2448 ) بَادِرُوا الْمَوْتَ
: ( با عمل صالح ) بر مرگ سبقت بگيريد .
( 2449 ) الْغَمَرَات
: شدائد .
( 2450 ) امْهَدُوا
: آماده سازيد ، كسب كنيد ، بدست آوريد ( اعمال نيك را ) .
( 2451 ) الارْمَاس
: جمع « رمس » ، قبرها ، در اصل بمعنى خاك است .
( 2452 ) الابْلَاس
: غم و اندوه همراه با يأس و خذلان .
( 2453 ) الْمُطّلَع
: منزل برزخ ، محلى كه از آنجا انسان بر اوضاع آخرت آگاه مىشود ، در اصل به محل بلندى گفته مىشود كه از آنجا مىتوان محيط پائين را نگاه كرد .
( 2454 ) اخْتِلَافِ الاضْلَاع
: در هم فرو رفتن استخوانهاى سينه ( بخاطر شدت فشار ) .
( 2455 ) اسْتِكاكِ الاسْمَاع
: كر شدن گوشها .
( 2456 ) الضَّرِيح
: گور .
( 2457 ) الرَّدْم
: پوشاندن ، بستن ، گرفتن شكاف .
( 2457 ) الصَّفِيح
: سنگ پهن ، مقصود بستن و پوشاندن روى قبر بواسطه سنگ پهن است .
( 2458 ) سَنَن
: طريقه ، راه و روش ، يعنى دنيا با شما همان رفتارى را خواهد داشت كه با گذشتگان داشته است .
( 2459 ) الْقَرَن
: طنابى كه دو شتر را بهم مىبندند .
( 2460 ) الاشْرَاط
: علامتها .
( 2461 ) ازِفَتْ
: نزديك شد .
( 2462 ) الافْرَاط
: جمع « فرط » ، نشانهها و علامتهاى راهنمائى .
( 2463 ) الْكَلَاكِلْ
: جمع « كلكل » ، سينهها .
( 2464 ) انْصَرَمَتْ
: جدا شد ، قطع شد .
( 2465 ) الرَّثّ
: كهنه .
( 2466 ) الْغَثّ
: لاغر .
( 2467 ) الْكَلَب
: خوردن بدون سير شدن .
( 2468 ) لَجَبُهَا
: صداى شعلههاى آتش ، « اللجب » ، داد و فرياد كردن .
( 2469 ) المُتَغَيِّظ
: خشمگين ، در هيجان .
( 2470 ) الزَّفِير
: صداى زبانههاى آتش .
( 2471 ) ذَاكٍ
: پر شعله ، پر لهيب ، « ذكت النّار » : شعله آتش زياد شد .
( 2472 ) عَمٍ قَرَارُهَا
: قرارگاهش تاريك است .
( 2473 ) التَوَحُّش
: عدم انس به شئون دنيا و