اعتماد بر آن .
( 2474 ) الْزَّمُوا الارْضَ
: بر جاى خود بايستيد ، كنايه از سكون است ، حضرت مردم را از اقدام عجولانه و كارى كه هنوز زمان و امكاناتش مهيا نگرديده نهى مىكند .
( 2475 ) اصْلَاتِهِ لِسَيْفِهِ
: بر كشيدن شمشيرش
.
خطبهء 191 ص 233 ف
( 2476 ) الْفَاشِى
: منتشر ، پراكنده ، فاش و آشكار .
( 2478 ) التُؤام
: جمع « توام » ، دو نوزادى كه همراه هم متولد مىشوند ، « دو قلو » اين لغت مجازا بمعنى كثير و پى در پى آمده است .
( 2478 ) الآلَاء
: نعمتها .
( 2479 ) الْحُكْم
: در اينجا به معناى حكمت است .
( 2480 ) يَضْرِبُونَ فِى غَمْرَةٍ
: در فتنهها و بلايا غوطه مىخورند ، « ضرب فى الماء » در آب شنا كرد ، « ضرب فى الارض » ، بسرعت رفت و دور شد .
( 2480 ) الغَمْرَة
: آب زياد و انبوه ، مقصود در اينجا انبوه فتنهها و بلاهاست .
( 2481 ) الازِمَّة
: جمع « زمام » ، افسارها .
( 2482 ) الْحَيْن
: هلاكت .
( 2483 ) الرَّيْن
: زنگار ، يعنى قفلهايى از زنگارها و آلودگيها بر قلبها و عقلهايشان زده شده بود .
( 2484 ) مُسْتَوْدَع
: كسى كه نزد او وديعه گذاشته مىشود ، در اينجا مقصود خداست .
( 2485 ) اسْدى
: بخشش كرد ، نيكى كرد .
( 2486 ) اهْطِعُوا بِاسْمَاعِكُم
: به گوش باشيد ، « اهطع البعير » شتر گردن كشيد و سر خود را بلند كرد .
( 2487 ) الظّوا
: پافشارى و اصرار كنيد ، « الظاظ » ، يعنى الحاح و اصرار ورزيدن .
( 2487 ) الجِد
: سعى و كوشش .
( 2488 ) ارْحَضُوا
: بشوئيد ، شستشو دهيد .
( 2488 ) الْحِمَام
: مرگ .
( 2489 ) تَصَوَّنُوا بِها
: ( خود را ) ، بواسطهء آن حفظ كنيد .
( 2490 ) نُزَّاه
: جمع « نازه » ، عفيف النفس ، كسانى كه از زشتيها دورى مىكنند .
( 2491 ) الوُلّاه
: جمع « واله » ، مشتاق و دلباخته ، كسانى كه از فراق چيزى محزون رهند مگر آنكه به آن برسند .