تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩

( 2330 ) الطُّعْمَة

: خوراك ، مقصود رزق و روزى است .

( 2331 ) جُنَّةُ الحِكْمَة

: سپر حكمت ، آنچه كه حكمت را محفوظ و مصون مىدارد مثل زهد و ورع و . . .

( 2332 ) عَسِيبُ الذَنَبِ

: بيخ دم ، رستنگاه دم .

( 2333 ) الْجِرَان

: جلو گردن شتر از مذبح تا منحر .

( 2334 ) لَمْ تَسْتَوْسِقُوا

: جمع نشديد ، گرد نيامديد .

( 2335 ) الرَّنِق

: تيره ، كدر .

( 2336 ) عَمَّار

: عمّار بن ياسر از مسلمانان صدر اسلام .

( 2337 ) ابْنُ التَّيهان

: ابُو الهَيثَم مَالِكِ بن تَيهَان از بزرگان صحابه است .

( 2338 ) ذُو الشَهَادَتَيْن

: خُزيمَة بن ثابت انصارى كه پيامبر در موضوعى گواهى وى را بجاى گواهى دو نفر پذيرفت .

( 2339 ) ابْرِدَ بِرُءُوسِهِم

: سرهاشان همراه با نامه‌اى فرستاده شد .

( 2340 ) اوِّهِ

: كلمه‌ايست كه به هنگام درد و اندوه گفته مىشود .

خطبهء 183 ص 182 ف

( 2341 ) الْمَنْصَبَة

: خستگى ، رنج و سختى .

( 2342 ) لِيَهْجُمُوا عَلَيْهِم

: تا بر ايشان به هنگام غفلت و بى خبرى وارد شوند « هجم عليه » ناگهان بر او وارد شد .

( 2343 ) الْمُعْتَبَر

: مصدر ميمى ، عبرت و پند گرفتن .

( 2344 ) تَصَرُّف

: در اينجا به معنى « دگرگونى » است .

( 2345 ) الْمَصَاحّ

: جمع « مصحّة » ، صحت و سلامتى .

( 2346 ) اسْتَحْمَدَ

: خواستار حمد شد ، به ستايش امر نمود .

( 2347 ) ارْتَهَنَ عَلَيْهِمْ انْفُسَهُم

: آنها را در گرو وفاء به پيمانشان قرار داد .

( 2348 ) انْتُمْ بِعَيْنِهِ

: شما در نظر خدا هستيد ، يعنى هيچ عملى از شما بر او مخفى نيست .

( 2349 ) يَرْهَقَهُمُ الاجَلِ

: مرگ آنها را فرا مىگيرد ، در مىيابد .

( 2350 ) الرَّجْعَة

: بازگشت ، مقصود باز گشتنى است كه انسان گناهكار بعد از مرگ درخواست مىكند ، تا دوباره به دنيا باز گردد و جبران گذشته را بنمايد چنان كه قرآن فرموده است : «
« رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ »
»