خطبهء 180 ص 179 ف
( 2270 ) امْهِلْتُم
: مهلت داده شديد .
( 2271 ) خُرْتُمْ
: ضعيف و ترسان شديد .
( 2272 ) الْمُشاقّة
: قطع كردن ، بريدن ، مشقت .
( 2273 ) نَكَصْتُم
: به قهقرى باز مىگرديد ، رو برمىگردانيد .
( 2274 ) لَا ابا لِغَيْرِكُم
: جمله اى است در هيئت دعا كه براى توبيخ و سرزنش به كار مىرود .
( 2275 ) قال
: كسى كه از چيزى اكراه دارد .
( 2276 ) غَيْرُ كَثِير
: اندك ، كم ، يعنى در حالى از دنيا مىروم كه يارانم اندكند هر چند كه در اطرافم افراد بسيارى هستند .
( 2277 ) تَشْحَذُكُمْ
: شما را برّان و تيز مىكند ، « شحذ السّكين » ، كارد را تيز كرد .
( 2278 ) الجُفَاة
: جمع « جاف » ، خشنها ، جفا كاران .
( 2279 ) الطَغَام
: اراذل و اوباش .
( 2280 ) الْمَعُونَة
: مساعدت و كمك ، در اينجا مقصود هزينه غذا ، تعمير سلاح و خوراك اسبان است .
( 2281 ) التَرِيكَة
: باز مانده ، در اصل به پوستى گفته مىشود كه جوجه شتر مرغ بعد از خارج شدن از تخم در لانهاش باقى مىگذارد .
( 2282 ) دَارَسْتُكُمْ الْكِتَاب
: قرآن را به شما تعليم و تفهيم كردم .
( 2283 ) فَاتَحْتُكُم
: بين شما حكم كردم ، « فتح الحاكم » ، حاكم قضاوت كرد .
( 2283 ) الحِجَاج
: محاجّة و مخاصمه كردن .
( 2284 ) سَوَّغْتُكُم
: برايتان گوارا و مقبول ساختم .
( 2284 ) مَا مَجَجْتُمْ
: آنچه را طرد كرده بوديد . « مجّ الشىء من فمه » : چيزى را از دهانش بيرون پاشيد .
( 2285 ) اقْرِبْ بِقَوْمٍ مِنَ الْجَهْلِ
: چقدر بجهل نزديكند اين گروه .
( 2286 ) ابْنُ النَّابِغَة
: عمرو بن عاص
.
خطبهء 181 ص 180 ف
( 2287 ) قَطَنُوا
: ايستادند ، ماندگار شدند .
( 2288 ) ظَعَنُوا
: كوچ كردند .
( 2289 ) اشْرِعَتْ
: ( نيزهها بسوى آنها ) راست شد ، متوجه آنها شد .
( 2290 ) الْهَامَات
: سرها .
( 2291 ) اسْتَفَلَّهُمْ
: آنها را به جدائى و كناره گيرى از جماعت ( مسلمين ) فراخواند .