تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦

خطبهء 180 ص 179 ف

( 2270 ) امْهِلْتُم

: مهلت داده شديد .

( 2271 ) خُرْتُمْ

: ضعيف و ترسان شديد .

( 2272 ) الْمُشاقّة

: قطع كردن ، بريدن ، مشقت .

( 2273 ) نَكَصْتُم

: به قهقرى باز مىگرديد ، رو برمىگردانيد .

( 2274 ) لَا ابا لِغَيْرِكُم

: جمله اى است در هيئت دعا كه براى توبيخ و سرزنش به كار مىرود .

( 2275 ) قال

: كسى كه از چيزى اكراه دارد .

( 2276 ) غَيْرُ كَثِير

: اندك ، كم ، يعنى در حالى از دنيا مىروم كه يارانم اندكند هر چند كه در اطرافم افراد بسيارى هستند .

( 2277 ) تَشْحَذُكُمْ

: شما را برّان و تيز مىكند ، « شحذ السّكين » ، كارد را تيز كرد .

( 2278 ) الجُفَاة

: جمع « جاف » ، خشن‌ها ، جفا كاران .

( 2279 ) الطَغَام

: اراذل و اوباش .

( 2280 ) الْمَعُونَة

: مساعدت و كمك ، در اينجا مقصود هزينه غذا ، تعمير سلاح و خوراك اسبان است .

( 2281 ) التَرِيكَة

: باز مانده ، در اصل به پوستى گفته مىشود كه جوجه شتر مرغ بعد از خارج شدن از تخم در لانه‌اش باقى مىگذارد .

( 2282 ) دَارَسْتُكُمْ الْكِتَاب

: قرآن را به شما تعليم و تفهيم كردم .

( 2283 ) فَاتَحْتُكُم

: بين شما حكم كردم ، « فتح الحاكم » ، حاكم قضاوت كرد .

( 2283 ) الحِجَاج

: محاجّة و مخاصمه كردن .

( 2284 ) سَوَّغْتُكُم

: برايتان گوارا و مقبول ساختم .

( 2284 ) مَا مَجَجْتُمْ

: آنچه را طرد كرده بوديد . « مجّ الشىء من فمه » : چيزى را از دهانش بيرون پاشيد .

( 2285 ) اقْرِبْ بِقَوْمٍ مِنَ الْجَهْلِ

: چقدر بجهل نزديكند اين گروه .

( 2286 ) ابْنُ النَّابِغَة

: عمرو بن عاص .

خطبهء 181 ص 180 ف

( 2287 ) قَطَنُوا

: ايستادند ، ماندگار شدند .

( 2288 ) ظَعَنُوا

: كوچ كردند .

( 2289 ) اشْرِعَتْ

: ( نيزه‌ها بسوى آنها ) راست شد ، متوجه آنها شد .

( 2290 ) الْهَامَات

: سرها .

( 2291 ) اسْتَفَلَّهُمْ

: آنها را به جدائى و كناره گيرى از جماعت ( مسلمين ) فراخواند .