تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
كه از دور چنين به نظر مىرسد .

( 2314 ) مَا يَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ

: صداى رعد ، « الجلجلة » : غرش رعد .

( 2315 ) تَلَاشَتْ

: متلاشى شد ، مضمحل شد .

( 2316 ) العَوَاصِف

: بادهاى تند .

( 2316 ) الانْوَاء

: جمع « نوء » ، اعراب طول سال را با طلوع و غروب برخى ستارگان تطبيق مىدادند و مىگفتند : هر گاه در مغرب ستاره‌اى غروب كند همزمان با آن در مشرق ستاره‌اى ديگر طلوع خواهد كرد ، و اين طلوع را « نوء » ، مىناميدند . تعداد اين طلوعها « انواء » در سال بيست و هشت بار بوده و آنها معتقد بودند كه طلوع هر ستاره‌اى باد يا بارانى را به همراه خواهد داشت . از اين رو در اين خطبه نيز « عواصف » ( بادها ) به « انواء » ( طلوعها ) نسبت داده شده است .

( 2317 ) السَّمَاء

: آسمان ، در اينجا مقصود باران است .

( 2318 ) الْوَهْم

: در اينجا به معناى انديشه و تخيل ، است .

( 2319 ) لَا يَشْغَلُهُ سَائِلٌ

: هيچ درخواست كننده‌اى او را به خود مشغول نمىسازد .

( 2320 ) نَائِل

: بخشش و عطا .

( 2321 ) الايْن

: اسم استفهام براى مكان است .

( 2322 ) الازْوَاج

: همنشين ، جفت ، مثل ، يعنى گفته نمىشود كه خداوند صاحب قرينى است و نه او قرين چيزى ، مقصود نفى دوگانگى و تعدد از ذات بارى تعالى است .

( 2323 ) عِلَاج

: تمرين و ممارست ، تدبير و چاره‌جوئى .

( 2324 ) اللَهَوَات

: جمع « لهاة » ، زبان كوچك كه در انتهاى دهان قرار دارد .

( 2325 ) المُتَكَلِّف

: كسى كه خود را به زحمت مىاندازد و در كارى كه در توانش نيست وارد مىشود .

( 2326 ) الْحُجُرَات

: جمع « حجرة » ، غرفه‌ها .

( 2327 ) الْمُرْجَحِينِ

: خم شدگان « مرجحنّ » : چيزى كه بخاطر سنگينى مايل و كج شده باشد .

( 2328 ) مُتَوَلِّهَة

: حيران ، ترسان .

( 2329 ) الرِّيَاش

: لباس فاخر .