كه از دور چنين به نظر مىرسد .
( 2314 ) مَا يَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ
: صداى رعد ، « الجلجلة » : غرش رعد .
( 2315 ) تَلَاشَتْ
: متلاشى شد ، مضمحل شد .
( 2316 ) العَوَاصِف
: بادهاى تند .
( 2316 ) الانْوَاء
: جمع « نوء » ، اعراب طول سال را با طلوع و غروب برخى ستارگان تطبيق مىدادند و مىگفتند :
هر گاه در مغرب ستارهاى غروب كند همزمان با آن در مشرق ستارهاى ديگر طلوع خواهد كرد ، و اين طلوع را « نوء » ، مىناميدند .
تعداد اين طلوعها « انواء » در سال بيست و هشت بار بوده و آنها معتقد بودند كه طلوع هر ستارهاى باد يا بارانى را به همراه خواهد داشت . از اين رو در اين خطبه نيز « عواصف » ( بادها ) به « انواء » ( طلوعها ) نسبت داده شده است .
( 2317 ) السَّمَاء
: آسمان ، در اينجا مقصود باران است .
( 2318 ) الْوَهْم
: در اينجا به معناى انديشه و تخيل ، است .
( 2319 ) لَا يَشْغَلُهُ سَائِلٌ
: هيچ درخواست كنندهاى او را به خود مشغول نمىسازد .
( 2320 ) نَائِل
: بخشش و عطا .
( 2321 ) الايْن
: اسم استفهام براى مكان است .
( 2322 ) الازْوَاج
: همنشين ، جفت ، مثل ، يعنى گفته نمىشود كه خداوند صاحب قرينى است و نه او قرين چيزى ، مقصود نفى دوگانگى و تعدد از ذات بارى تعالى است .
( 2323 ) عِلَاج
: تمرين و ممارست ، تدبير و چارهجوئى .
( 2324 ) اللَهَوَات
: جمع « لهاة » ، زبان كوچك كه در انتهاى دهان قرار دارد .
( 2325 ) المُتَكَلِّف
: كسى كه خود را به زحمت مىاندازد و در كارى كه در توانش نيست وارد مىشود .
( 2326 ) الْحُجُرَات
: جمع « حجرة » ، غرفهها .
( 2327 ) الْمُرْجَحِينِ
: خم شدگان « مرجحنّ » :
چيزى كه بخاطر سنگينى مايل و كج شده باشد .
( 2328 ) مُتَوَلِّهَة
: حيران ، ترسان .
( 2329 ) الرِّيَاش
: لباس فاخر .