خطبهء 131
.
( 1716 ) اظْارُكُمْ
: شما را متوجه مىسازم .
( 1717 ) السَرَار
: ظلمت ، تاريكى ، و در اصل به آخرين شب ماه ، گفته مىشود .
( 1718 ) النَّهْمَة
: بسيار حريص بودن ، حرص زدن .
( 1719 ) الْحَائِف
: جائر و ظالم .
( 1720 ) الدُوَل
: جمع « دولة » ، اموال ، مال را از آن جهت « دولة » گفته اند چون همواره از دستى بدست ديگر منتقل مىشود .
( 1721 ) الْمَقَاطِع
: حدودى كه خداوند مشخص كرده است
.
خطبهء 132
.
( 1722 ) ابْلَى
: احسان و انعام كرد .
( 1722 ) ابْتَلَى
: امتحان كرد .
( 1723 ) بَعِيثُهُ
: فرستاده و برگزيدهاش .
( 1724 ) الْمَوْتُ اسْمَعَ دَاعِيهِ
: مرگ صدايش را به همه رسانده است ( بنابر اين هيچ كس نيست مگر اينكه مىداند كه خواهد مرد ) .
( 1725 ) اعْجَلَ حَادِيهِ
: سوق دهندهء بسوى مرگ ، شتاب كرده است .
( 1726 ) بَرَّزَ
: فائق و غالب شد ، پيروز شد .
( 1726 ) الْمَهَل
: پيشى گرفتن در خير .
( 1726 ) بَرَّزَ مَهَلُهُ
: ( بر ديگران ) در پيشى گرفتن در خيرات فائق آمد .
( 1727 ) اهْتَبِلُوا
: طلب كنيد ، غنيمت شماريد ، ( ضمير در « هبلها » به تقوى بر مىگردد نه به دنيا ) .
( 1728 ) اوْفَاز
: جمع « الوفز » ، عجله .
( 1729 ) الظُهُور
: پشتها ، مقصود ، پشت مركبهاست .
( 1730 ) الزِيَال
: مفارقت ، جدائى
.
خطبهء 133
.
( 1731 ) مَقَالِيد
: جمع « مقلاد » ، كليدها .
( 1732 ) قَدَحَتْ
: شعله ور شد .
( 1733 ) الغِلّ
: حقد ، كينه .
( 1733 ) اصْطَلَحْتُمْ عَلَى الْغِلّ
: در كينه ورزى اتفاق كرديد .
( 1734 ) الدِمَن
: جمع « دمنة » ، كينههاى قديمى .
( 1734 ) نَبَتَ الْمَرْعَى عَلَيْهِ
: گياه بر آن روييد ، كنايه از استتار آن كينهها با ظاهرى زيبا و فريبنده است .
( 1735 ) اسْتَهَامَ
: سرگردان و حيران كرد .