تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
وجوب نماز را مىكند . چون صيغه اجاره جارى نشده ، آيا به مجرد گرفتن وجه وتعيين زمان ، گذاردن نماز بر أو واجب شده ؟ يا آن كه تا صيغه عربى جارى نشود وجوب به هم نمىرساند ؟ ودر صورت مفروضه ، اين عمل كه اتفاق افتاده ممضى است ؟ يا آن كه بايد نوبتي ديگر به جا آورد ؟ . [ و ] مراد از صيغه فارسيه چه چيز مىباشد آيا بايد مطابق ترجمه صيغه عربيه باشد ؟ يا آن كه آنچه مفاد ولازم صيغه عربيه است كافى است ؟ جواب : اجاره بدون صيغه لزوم ندارد واز باب معاطات است . ولكن چون اجرت را أجير مىگيرد كه عمل را بكند پس بر أو لازم است كه يا عمل را به جا آورد يا اجرت را رد كند . پس بعد از اخذ اجرت أحد امرين بر أو لازم است . وهر يك از اينها أحد فردين واجب تخييري مىباشند ، نه واجب عيني . پس هر گاه قصد وجوب را به اين معنى كرده ظاهر صحت آن است . واما هر گاه قصد وجوب عيني كند صحت آن مشكل است ، مگر اين كه وجه اجاره را تلف كرده باشد . كه در اين صورت قصد وجوب عيني كردن هم ظاهرا جايز است . بلى . بي اشكال در صورتي است كه جاهل به مسأله بوده وتقصير در اخذ مسأله كرده از أهل آن ، وعلى العمياء كرده باشد . كه در آن صورت معلوم نيست كه صحيح باشد . وصيغه عربيه را در عقد اجاره لازم نمىدانيم . بلكه به فارسي وساير لغات هم جايز است . ومراد از صيغه انشاء نقل وانتقال است . هر گاه لفظي بگويد كه مفهم اين معنى باشد ، كافى است . مثلا در صيغه اجاره أجير بگويد كه : من خود را مزدور تو كردم كه در فلان مدت فلان عمل را بكنم در ازاى فلان قدر معين از طلا يا نقره يا غير آن يا پنج هزار دينار تبريزى ( در وقتي كه منصرف شود به شيئى معين هر چند به سبب غلبه در معاملات باشد ) . ومستأجر بگويد : خوب است . يا قبول كردم . همين كافى است .
248 : سوال : هر گاه زيد ملكي را به اجاره بدهد به عمرو در مدت يك سال ، وشرط كند در ضمن عقد كه در سر هر سه ما هي خيار فسخ از براي أو باشد . وبعد عمرو به اجاره بدهد آن ملك را به بكر بدون شرط خيار . وزيد خواهد فسخ كند در وقت خيار وبكر راضى نمىشود ومى گويد من شرط خيار با عمرو نكرد [ ه‌ا ] م . ( ؟ ) . جواب : اين سوال مشتمل است بر سه مطلب :