تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
چيزى نمىدهد . وهر گاه از اثبات عاجز باشند وحاكم شرع مطلع نباشد ، آيا ميانه خود وخدا مىتوانند [ به عنوان ] تقاص به قدر حق خود بردارند يا نه ؟ - ؟ آن شخص كه امانت در نزد أو است نمىتواند سر خود از آن مال به صاحب طلب ديگر ، چيزى بدهد . وخود صاحب امانت هم تصرف در امانت كردن أو مشكل است . مگر اين كه آن امانت به عنوان رهن بوده باشد كه در آن وقت تقاص جايز است هر گاه ممكن نباشد اثبات حق در نزد حاكم . حاصل اين كه تقاص از مال امانت خصوصا بدون اذن حاكم خالى از اشكال نيست . خصوصا در مال غايب . والحال در آن تأمل دارم .
كتاب الوديعة من المجلد الثاني . 179 : سوال : هر گاه زيد بر عمرو مكارى امين ادعا كند كه فلان مبلغ به تو امانت دادم كه ببرى به فلان ولايت تسليم بكر نمائى وتو تسليم أو نكرده‌اى ، عمرو در جواب انكار امانت دادن ، كند . وزيد بينه عادله اقامه كند بر دادن امانت ، وعمرو تصديق كند وبگويد غرض من از انكار اين بود كه مال تو را دزد برده ومن مشغول الذمة تو نيستم شرعا . آيا تسلط زيد بر عمرو چه خواهد بود ؟ . جواب : در اين مسأله چند قول است : أول اين كه : دعوى أو را نمىشنوند ، چون انكار سابق أو مكذب دعوى لاحق أو است . وبينه أو را قبول نمىكنند . چون انكار أو در معنى اقرار به غصب است ، چون انكار امانت هم از أسباب ضمان است . واين قول شيخ است ، چنان كه فخر المحققين ذكر كرده . وقول علامه است در قواعد ، وفخر المحققين در شرح آن . وهم چنين علامه در تحرير وشهيد در لمعه ، ولكن فخر المحققين حكم را به عنوان جزم كرده در صورت بينه وعدم بينه . وكلام قواعد هم مثل آن است در كتاب وكالت در نظير اين مسأله . واطلاق كلام شهيد در لمعه هم اين است ، وكلام ديگران به عنوان جزم است در صورت عدم بينه ، وعلى الأقوى والأقرب است در صورت وجود بينه . ودر كلام ايشان تصريح هست به اين كه اين در صورتي است كه انكار امانت به لفظ صريح در آن باشد ، مثل اين كه بگويد ( توبه من أمانتي ندادى ومن هم از تو نگرفتم ) اما اگر بگويد ( تو مستحق چيزى نيستى در نزد
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 384 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي