تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
مال مقر لهما ، ( 1 ) وبقاى شراكت واختلاط ماله به مالهما ( 2 ) ووجود ماله في جملة أموالهما . ( 3 ) جواب : أصل در يد ( يعنى قاعده [ يد ] ) يا ظاهر ، اقتضا مىكند كه ( يد اصالتى ) باشد ، مگر در جائى كه ثابت باشد كه اين [ يد ] ( يد ولايتي ) است ، يا مشترك ما بين اصالتى وولايتي است . واين بايد در مال مخصوص باشد . بشخصه ، [ لا ] ( 4 ) بعوضه المبدل منه به مثل المضاربة . پس در صورت فرض ( عدم العلم بكون ذلك المال المبحوث عنه ، عين المال الذي حصل فيه اليد الولايتى أو المشترك بينها وبين الاصالتى ) ، تمسك به استصحاب بي صورت است . زيرا كه اگر استصحاب را نسبت به ملاحظه بقاى مال كذائى اعتبار مىكنيم ، معلوم نيست كه آن مال موجود همان مال باشد كه يد ولايتي بر آن عارض شده ومنافاتى ندارد با استصحاب بقاى آن مال در جاى ديگر در نزد كسى ديگر ، يا مدفون باشد ، يا بر سبيل مضاربه در نزد ديگرى باشد . واگر استصحاب را به ملاحظه [ بقاء عوضه المبدل منه ، اعتبار كنيم ، چنين استصحابى فاقد آن سابقه يقيني است كه در ( مستصحب ) لازم است ] . واگر متمسك شويد به استصحاب عدم تعدد مال كه به ضميمه استصحاب يد ، حكم شود كه مال همان مال است واين يد همان يد - چنان كه متمسك مىشويد به استصحاب طهارت در اثبات ( ناقض نبودن ) . با وجود اين كه در صحت آن اشكال است وثبوت حكم شرعي با اين استصحاب محل كلام است زيرا كه غايت امر ( عدم ثبوت ناقضيت ) است نه ( ثبوت عدم ناقضيت ) . وبر اين ، فروعى متفرع مىشود در مسائل فقهية - معارض است با استصحاب عدم ورود ( يد ولايتيه ) بر اين مال خاص . وبا تعارض استصحابين رجوع مىكنيم به أصل دريد كه مقتضى ( يد اصالتى ) است . چنان كه بيان كرديم . واما أبحاث سابقه : پس آنچه ذكر فرموده‌اند در ابطال هبه تا جائى كه فرموده‌اند
هامش
1 و 2 و 3 : در نسخه : لهم . 4 : در نسخه : بشخصه يا بعوضه المبدل منه . . .
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 337 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي