داخل در اين هبه كرده ، نيز باطل است . بلى هبه عين مشخص موجود از آنها ، صحيح
است در صورتي كه مشخص شود كه چه بود ، ومشخص شود كه مال خودش بود . وحال
آن كه از أول اقرار در صدر عبارت ظاهر شده كه سواي شصت هزار روپيه مالي نداشته .
پس متعلق هبه نظر بر اشتمال بر فاسد وغير فاسد [ با ] عدم تعيين ، وهر يك [ به طور ]
مجمل ومبهم وغير معين [ مشمول هبه مىشوند ] از اين راه نيز فاسد مىشود .
هذا كله بعلاوة آن كه از شهود وقراين خارجه علم قطعي حاصل است كه وجوه
موهوب در وصاياي سابقه تلف نشده ( 1 ) وداخل در همين جميع [ است ] كه اقرار نموده
است .
وقصد آن از اين اقرار تضييع حق [ ورثه ] ( 2 ) وحرمان ايشان بوده . با وجود اين مراتب
چگونه حكم به صحت اين هبه ولزوم آن مىتوان نمود ؟ . واگر از همه چشم پوشيده [ و ] ( 3 )
همان اقرار كه ( آن مال الشراكه أصلا ونفعا ، جميع مال ايشان است ) را مناط اعتبار
نمايند ، أولا مجملى [ را كه ] مصالحه نشده داخل اقرار نمىتوان كرد . وثانيا بعد از
اقرارهاى أول به جهت غير ، ( 4 ) وحصول علم از قراين وشهادت شهود متكثرة به اين كه وجه
اقرار وموهوب سابق ، داخل در اين جميع مىشود . چگونه اين اقرار اعتباري دارد ؟ .
وبر فرض عدم علم ، يد در اين مقام چه اعتباري دارد كه تخصيص أصل
واستصحاب به آن داده شود ؟ . به علت اين كه ايشان يعنى مقر لهما ( 5 ) نيز صاحب يداند ( 6 ) در
اين مال . چون صغير بودهاند . وخود ولايتا تحت يد وتصرف خود در آورده وبه طريق
تجارت مخلوط به مال خود نموده وتجارت كرده . پس أصل ( بقاى يدولايتى ) است بر
هامش
1 : عبارت نسخه : . . . در وصاياي سابقه به ساير وراث تلف شده . - توضيح : لفظ ( ساير وراث ) از افزودههاى
نسخه بردار است كه قبلا توضيح داده شد . وهمين طور لفظ ( به بعض ديگر ) در اصلاحيه قبلي .
2 : در نسخه : به جاى ( ورثه ) لفظ ( ايشان ) آمده .
3 : در نسخه : به جاى ( و ) ، ( شود ) .
4 : يعنى : بعد از اقرارهاى أول كه به نام دو پسر بوده .
5 : عبارت نسخه : يعنى ساير موروث لهم ومقر لهم . - توضيح : اين هم از افزودههاست .
6 : كذا .