تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
منفعت ( 1 ) والله العالم .
120 : سوال : چند نفر شريك مىشوند ودر عقد شراكت شرط مىكنند كه هر كدام كه به نسيه معامله كند ودر هر ولايتي نسيه به احدى بدهد به پاى أو باشد . واگر تلف شود از كيسه أو رفته باشد . واتفاق افتد كه يكى از آنها معامله با احدى بكند به عنوان نسيه بدون اذن شريك ديگر . وآن نسيه به قدر نصف سرمايه أو بوده وبه قبض شريك هم نداده . والحال اين شخص فرار كرده واين نسيه به سوخت افتاده . آيا اين سوخت ما بين شركا مشترك است يا مختص همان شريك است كه نسيه داده ؟ - ؟ . جواب : أولا آن كه اگر مراد از آن كه ( به قبض شريك نداده ) اين است كه سرمايه را ممزوج نكرده‌اند ، پس أصل عقد شركت منعقد نشده ، چون شرط است در آن ممزوج كردن به نحوى كه تميزى نباشد . وبر فرض ممزوج بودن هم ظاهر اين است كه اين عقد باطل است . به جهت آن كه اين شرط منافى مقتضاى عقد شراكت است وجهالت هم دارد . ودر صورت بطلان ، هر يك مستحق سرمايه‌اند وربح تابع سرمايه أو است ، واز براي هر يك اجرت المثل عمل در مال ديگرى مىباشد . واين در صورتي كه مراد سائل آنجا كه گفته است ( بي اذن شريك اين معامله را كرده ) اذن خاص باشد هر چند اذن عام داشته . والا ضمان تلف بر آن كسى است كه بدون اذن تصرف كرده ومستحق اجرتى هم نيست .
121 : سوال : مسكنى مشترك مىباشد ميان چند نفر ويكى از آنها فوت مىشود ومنتقل مىشود به أولاد صغار أو . آيا شركا مىتوانند تصرف نمايند نظر به شركتى كه
هامش
1 : با اين كه نتيجة سخن وفتواى ميرزا ( ره ) در اين مسأله درست است ليكن أساس استدلال ومستمسك وى قابل نقد است زيرا در اينجا تعارضى بين دو أصل وجود ندارد . چون أصل ( عدم خرج كردن به مصرف ديگر ) يا ( أصل بقاى آن ده تومان به حال خود وعدم برداشتن آن از آن ظرف ) تنها مىتواند استحقاق زيد را نسبت به خود ده تومان ، ثابت كند . ونسبت به ربح آن كاربردى ندارد وبه اصطلاح ( أصل مثبت ) است وأصل مثبت حجيت ندارد . پس چنين اصلى نسبت به ربح ، هيچ ارزشى ندارد تا بتواند در قبال ( أصل عدم حضور ده تومان در معامله شركت ) عنوان شود ومعارض آن باشد . پس هيچ نيازى به استمداد از ( أصل عدم حضور ده تومان در معامله شركت ) كه ميرزا ( ره ) با عبارت ( أصل عدم از مال در معامله شركت ) تعبير كرده ، نيست .