تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
مىرسد كه به قدر الحصة مطالبه حق خود را بكند از آن مال . وأدله بسيار از اخبار واجماع منقول ودليل عقلي دلالت بر آن دارد . بلى اگر أحد شريكها حصه خود را صلح كند با اين شخص كه طلب از أو دارند ( يا بفروشد ، در جائى كه بيع صحيح باشد به وجهي ) اين معامله صحيح است وديگر شريك حقي در آن وجه ندارد . وهم چنين هر گاه حصه خود را حواله كند به غير يا به شريك خود ، كه در اين صورتها شريك ديگر نمىتواند از وجه مصالحه يا ثمن مبيع يا غير آن ، مطالبه كند . وهم چنين مىتوان حيله كرد به اين كه آن شخص مديون را برى الذمة كند از طلب خود واز أو خواهش كند كه مساوى آن را ببخشد وأو [ نيز ] ببخشد ، ديگر شريك در مال موهوب حقي ندارد . پس در صورت سوال كه زيد بعد از حواله نصف طلب به عمرو باقي طلب خود را مىگيرد عمرو به قدر الحصة در آن شريك است . پس هر گاه شراكت زيد وعمرو بالمناصفه بوده در اين صورت دو حصه آنچه زيد گرفته از عمرو است ويك حصه از زيد . وآنچه را عمرو مستحق است به حسب حواله زيد هر گاه عمرو گرفت زيد در آن حقي ندارد .
119 : سوال : زيد وعمرو شريك‌اند در وجه نقدي ، وآن در ميان ظرفى است . وزيد مبلغ ده تومان از خارج بر سر آن مىريزد كه هر وقت خواهد بردارد ، نه به عنوان شراكت . وفراموش مىكند تا آن كه تمام آن وجه به مصرف عمل شركت مىرسد . وبعد از آن كه متذكر مىشود نمىداند كه آيا آن وجه را برداشته وبه مصرف ديگر رسانيده يا آن كه آن را هم داخل مال الشركة عمل ، كرده . وظن قوى دارد كه بر نداشته ، واحتمال ضعيفى مىدهد كه برداشته باشد . آيا اين را داخل مال الشركة محسوب مىدارد ودر ربح آن شريك است يا نه - ؟ - ؟ . جواب : ممكن است كه بگوئيم أصل بقاى آن مال است بر حال خود ، وتواند آن ده تومان را از ميان بردارد . وبه ملاحظه تعارض ( أصل عدم از مال در معامله شركت ) با ( أصل عدم خرج كردن به مصرف ديگر ) وتساقط آنها ، حكم مىشود به بقاى مال به حال خود بدون نفع . به جهت استصحاب بقاى آن به معنى اين كه مستحق آن وجه هست ولكن بدون