تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
بالعقد إلى واحد . ويلزم من ذلك أنه لو عكس الامر وباع اثنان من واحد بصفقة واحدة وجعل الخيار لهما ، فيجوز التفريق أيضا . لان التبعض انما حصل بنفس العقد . واعلم : ان العلامة ( ره ) بعد ما ذكر الاشكال في المسئلة ورجح المنع ، قال في احكام العيب ( وليس للمشتريين صفقة ، الاختلاف . فيطلب أحد هما الأرش والاخر الرد . بل يتفقان ، على اشكال . اما لو ورثا خيار عيب فلا اشكال في وجوب التوافق ) وهذا ينافي ما تقدم منه من ثبوت الاشكال وان رجح المنع .
107 : سئوال : هر گاه كسى بعضي املاك خود را صلح كند به بعض وراث صغير وكبير ، وخيار فسخ از براي خود قرار دهد تا مدت يك سال . وقبل از انقضاى مدت بميرد . بعض وراث امضا كنند ، وساير وراث گويند كه ما فسخ مىكنيم مصالحه را . آيا سخن ايشان مسموع است در كل ؟ يا در حصه خود ؟ يا نه ؟ . جواب : هر چند اين مسأله را در نظرم نيست كه در صلح متوجه باشند . ولكن در بيع متوجه شده‌اند . وظاهرا فرقى نيست ، بسبب اتحاد ماخذ . پس ما متوجه بيع مىشويم ومىگوئيم كه : ظاهر أكثر ، بلكه خلاف وأضحى نيست در اين كه خيار موروث است ( بجميع اقسامه ) به غير خيار مجلس كه در آن خلاف واشكال است . پس هر گاه مورث بميرد قبل از انقضاى وقت خيار ، پس اگر همه اتفاق كنند در فسخ يا امضا ، اشكال نيست كه به مقتضاى آن عمل مىشود . واگر خلاف كنند وبعضي خواهند فسخ كنند وبعضي امضا ، اظهر در نظر حقير اين است كه امضا مقدم است ، وبه مقتضاى بيع بايد عمل كرد . وجايز نيست تفريق [ تا اين كه گفته شود ] آن كه راضى به امضا باشد در قدر حصه أو ممضى باشد وآن كه راضى نيست وفسخ مىكند در قدر حصه أو فسخ مىشود . بخلاف آن كه هر گاه دو مشترى ملكي را به شراكت صفقتا واحده بخرند از يك نفر وخيار از براي آنها شرط شود كه در اين صورت تفريق جايز است . چون در حكم دو عقد است . وهم چنين هر گاه دو بايع بفروشند ملك مشتركى را به يك نفر وخيار از براي آن بايع‌ها قرار دهند ، كه در آنجا هم تفريق جايز است . به همان جهت كه گفتيم .