تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
آن معنى ندارد نه به عمرو ونه ولد أو ، چنين صلحى باطل است از أصل . بلى آنچه صحيح است صلح حق دعوى است . ودر اين صورت هر گاه عمرو ولد خود را وكيل كرد در صلح دعوى به آن مبلغ معين . پس هر گاه ولد عمرو صلح كرد مبلغ معين را با زيد در عوض آن دعوى كه آن مبلغ در ذمه أو باشد ، وبعد همان مبلغ معين عمرو را بعينه داد به زيد ، در اين صورت صلح صحيح است وحق دعوى زيد منتقل مىشود به ولد عمرو . وتا ولد عمرو اثبات نكند حقيت زيد را ملك مال أو نمىشود . ودر اين صورت ولد عمرو آن مبلغ معين مال عمرو را به أو رد كند ، وآنچه از براي أو باقي ماند همان استحقاق دعوى است . واما هر گاه ولد عمرو صلح كرده باشد با زيد آن دعوى را به همان مبلغ معين كه مال عمرو است ، پس اگر عمرو اجازه نكند آن مصالحه باطل مىشود . وبايد مال عمرو را به أو رد كند ، وباز دعوى بر حال خود باقي است . وهر گاه اجازه كند آن صلح را پس حق دعوى منتقل مىشود به عمرو ، وچون دعوى كسى با خود آن معنى ندارد ، پس معنى آن اسقاط دعوى زيد مىشود وصلح مثمر سقوط حق دعوى زيد مىشود وملكيت عمرو مستقر مىشود بلا تنازع . وچون راه شبهه صحت صلح در دعوى عين واضح تر بود - وظاهر اين است كه سوال سائل هم مبتنى بر آن است كه عين معينى را به خود منتقل كرده - ما متعرض دعوى بر عين شديم . والا گفتار در دعوى دين وحق هم جارى است وسخن در آن هم بر نهج دعوى بر عين است . زيرا كه در هر دو صورت مادامى كه بر عمرو اثبات نشود عدم استحقاق ( مدعى فيها ) نه آن عين را مىتوان صلح كرد ونه دين حق را . بلكه آنچه كه مىتوان صلح كرد نفس حق دعوى است ، وبا سقوط حق دعوى مدعى را حقي در مال مدعى فيها . در ظاهر شرع باقي نمىماند .
80 : سوال : شخصي يخچال خراى از پدر به أو منتقل شده ، ودر أطراف آن يخچال املاك مردم است . وآن يخچال ممر آبى داشته والحال منطمس شده ومحل آن معلوم نيست . ويك نفر شهادت مىدهد كه ممر آب آن از زمين زيد بوده وزيد منكر است . حكم اين مسأله چه چيز است ؟ .