تعمير ومثل آن .
وحريم آن خانه وسط هم راه آمد وشد است ومحل ريختن خاكروبه وسماد
وأمثال آن . وخواه قايل باشيم به اين كه أصل در حريم ملك ملكيت است - چنان كه اظهر
است - ويا به مجرد اولويت ، صاحبان حريم منع از تصرف غير مىتوانند كرد وچون
مفروض اين است كه منتهاى ديوار جديد در محل حريم ديوار خانههاى طرفين واقع شده
پس صاحبان خانههاى طرفين را مىرسد ازاله ديوار خانه از آن محل حريم . واما تمسك
صاحب خانه وسط به مانع نشدن آنها از ديوار كشيدن پس آن نه دليل عدم استحقاق
آنها است ونه دليل رضا شدن به عنوان عارية ، وبر فرضى كه ثابت شود كه به عنوان
عارية راضى شدهاند كه ديوار بكشد ، [ باز ] هم از براي آنها است اين كه
بگويند ديوار را ازاله كن . اما بايد غرامت أرش را بكشند .
65 : سوال : هر گاه كسى آسيائى دارد كه به نهر شخص ديگر داير است . والحال آن
شخص مىگويد من آب خود را از نهر ديگر مىبرم به مزارع خود . وبه اين سبب آسيا معطل
مىشود . آيا مىتواند ببرد يا نه ؟ - ؟ . وبر فرضى كه نتواند ببرد ، آيا در صورتي كه أطفال
وغير أطفال در زير آسيا سنگ مىريزند وموجب بيرون رفتن [ آب ] مىشود ومالك آب
متضرر مىشود ، مالك آب مىتواند الزام كند صاحب آسيا را كه ممر أطفال را سد كن ورفع
ضرر از من بكن يا نه ؟ - ؟ .
جواب : اما از مسأله أولى : پس هر گاه صاحب آسيا معلوم است كه بر غير وجه لازمى
ساخته باشد - مثل اين كه به عنوان عارية ساخته است ، وماذون شده از مالك آب كه در آنجا
آسائى بسازد وبر وجه لازمى مثل صلح يا غير آن مستحق اين معنى نشده - پس ظاهر جواز
بردن آب است . ولكن در صورت عارية غرامت أرش ونقصان آسيا را بايد بكشد وهر گاه
معلوم باشد كه بر وجه لازمى مستحق آن شده مثل صلح وغيره نمىتواند آب را بگرداند .
وهر گاه حال مجهول باشد پس در اين صورت يا اين است كه هيچ كدام ادعاى حق وبطلان
آسيا را نمىكنند - مثل اين كه صاحب آسيا مىگويد كه من اين آسيا را از ميراث پدر دارم
ووقتي به من رسيده به اين آب داير بوده ونمىدانم كه علت استحقاق چه چيز است .