شاخههاى درخت وريشههاى آن در زمين وهواي غير . كه علامه تصريح به جواز آن
كرده هر گاه به عوضى معين ، باشد . به جهت آن كه جهالت در مصالح عنه ، ضرر ندارد . با
وجود اين كه اين نيز حق سابق نيست . ومحتاج است به تسليم در قدرى كه بعد از اين
شاخهها وريشهها بلند مىشود .
واز اين جهت [ است ] كه شهيد در دروس شرط كرده است تعيين قدر واعتبار ظن
أهل خبره را . وممكن است كه نظر علامه ( ره ) به همان قدر معلوم معين باشد . ومراد
وقتي باشد كه آن درخت به حسب عرف وعادت به سر حد كمال رسيده باشد ، نه اين كه
در أو نشو نما باشد . وآن قليل تفاوتى كه در كامل به هم مىرسد معفو باشد . أو قبيل چاق
شدن أسب يا الاغ كه منشأ تفاوت حال آن مىشود در سواري واستراحت سواري
حيوان چاق وتفاوت آن با لاغر . وهم چنين زياد شدن أولاد آن كسى كه حجره را اجاره
كرده از براي مسكن . هر چند در وقت اجاره ، اينها مجهول بوده .
وتفصيل كلام در اين مقام اين است كه مصالح عنه ومصالح به ، يا هر دو ، از
حقوق قديمهاند كه محل تنازع وتجاذب است . يا هر دو از أمور ابتدائية [ اند ] ومسبوق به
حق سابقى نيستند . يا مصالح عنه از قسم أول است ومصالح به از قسم ثاني . يا به عكس
است . ودر هر يك از اين چهار صورت : يا هر دو معلوم الطرفين است ، يا
مجهول الطرفين ، يا مصالح عنه مجهول ومصالح به معلوم ، يا بالعكس . وحاصل ضرب
اين ، شانزده قسم مىشود . مثال أول : زيد وعمر وهر يك از ديگرى طلب معلوم معينى
داشته باشند ، وهر يك دعوى حق خود را صلح كنند به ديگرى . دوم : زيد بر عمرو
دعوى ميراث پدر خود را كند ، وعمرو بر زيد دعوى ميراث مادر خود را . وهر دو
مجهول باشند . وهر يك دعوى خود را صلح كنند به دعوى ديگرى ، در اين دو صورت
صلح صحيح است . اجماعا وبي اشكال . سوم : زيد دعوى ميراث مجهولي بر عمرو دارد
وعمرو دعوى ده تومان معين معلوم دارد . وزيد صلح كند حق مجهول را به عمرو به حق
معلوم أو . در اين نيز اشكالى نيست . چهارم : عكس اين . ودر اين صورت معوض معلوم
است وعوض مجهول . ونظر به آنچه از تذكره نقل كرديم محل اشكال مىشود . اين
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: الميرزا القمي
ص١٢٠