تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
مراد از ( ما أحل حراما ) اين است كه صلح كنند مثلا بر اين كه أحد هما شراب بخورد ، يا گوشت خوك . واز ( ما حرم حلالا ) مثل اين كه صلح كنند بر اين كه با زن حلال خود جماع نكند . وجمع ديگر مثل ابن مفلح ومقداد تفسير كرده‌اند استثناء را به اين كه صلح كند با منكر به بعض آنچه ادعا مىكند ، يا به منفعت آن ، يا بدل آن . واين عبارت ابن مفلح است در شرح شرايع ( ولا يصلح مع جهل أحدهما وعلم الاخر ، كما علم زيدان في ذمته مأة لعمرو ، ولم يعلم عمرو ، فصالحه زيد على أقل من المأة . لم يجز ، لأنه يلزم منه تحليل الحرام ، لان منع الحق حرام ، وهذا الصلح يقتضيه ، فيكون باطلا ) . واز براي لفظ ( جايز ) هم دو احتمال هست . يكى آن كه مراد از ان اباحه ورخصت باشد . پس مستثنى در آن بايد محكوم به حرمة باشد . هر چند كه بگوئيم حرمة مستلزم فساد نيست در معاملات . وبايد فساد از دليل خارج معلوم شود ، ولكن قرينه مقام در اينجا افاده مىكند اراده فساد را ، چون بعد ذكر بينه ويمين است ، وچنان كه آنها مثبت حق ومسقط دعوى مىباشند وصلح هم در عداد آنها مذكور است ، به همان معنى خواهد بود . ودر مستثنى بايد مراد عدم تأثير باشد نه محض حرمة وعدم جواز . ولازم عدم تأثير اثر ، بطلان است . بلكه بطلان عبارت از همان عدم ترتب اثر است . ودوم اين كه به معنى صحت وامضا باشد . چنان كه در ( اقرار العقلاء على أنفسهم جايز ) . وبنابر اين استثناء در معنى بطلان خواهد بود . ودر جمله الصلح جايز بين المسلمين ) هم دو احتمال هست . يكى آن كه مباشر شدن هر يك از طرفين صلح را ، جايز است . ودوم اين كه مباشر شدن ثالثى - مثل حاكم يا مؤمنين - جايز است . وبنا بر أول ، كلمه ( بين المسلمين ) ظرف مستقر ، خواهد بود . يعنى مصالحه [ اى ] كه واقع شود بين مسلمين جايز است . وبنابر ثاني ظرف لغو است ومتعلق است به صلح . ومراد از صلح ابقاع مصالحه است كه ثالثى مباشر آن شود ، وهر چند در اين صورت حمل كلمه ( جايز ) بر رخصت انسب است از صحت ، لكن چنان كه بينه ويمين شان ، حاكم ومسقط دعوى است ، به همين قرينه مىتوان فهميد كه اصلاح هم