تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
عمرو ، بايد چهار تومان دستى از زيد بگيرد . واما معاملهء بيع شرط در چهار تومان راس المال : پس اگر اين هشت تومان كه عمرو به زيد داده با آن چهار تومان راس المال كه زيد به عمرو داده مساوىاند در جنس ووصف ( مثل اينكه هر دو اشرفى معلوم الصفة باشند ، يا هر دو ريال معلوم الصفة باشند ) در اين صورت قبض تازه در كار نيست ، بلكه هر يك از كم يكديگر در مىروند . وچهار تومان طلب عمرو مىماند از زيد . پس ديگر چهار تومانى زيد از عمرو طلب ندارد كه به عوض آن ملك به بيع شرط بگيرد . وبيع باطل است . وظاهر ، اين است كه در صورتي كه نقد نباشد آن تنخواه بلكه جنس باشد اما مثلي باشد ( مثل گندم وجو وروغن ) نيز همين حكم دارد . واما هر گاه جنس‌هاى مختلف باشند ( مثل اينكه يكى طلا است وديگرى نقره . يا يكى گندم است ويكى جو ) . يا در جنس متفق باشند اما در وصف مختلف ، حتى به سبب تفاوت در حال ومؤجل ، يا تفاوت اجل‌ها ، يا اينكه نه پول نقد باشد ونه متاع مثلي بلكه هر دو قيمي باشند ( مثل اينكه هر دو گوسفند باشند ، يا گاو باشند ) يا يكى مثلي وديگرى قيمي . در اين صورت آنچه را عمرو داده به زيد همان را مىطلبد . وزيد هم مساوى چهار تومان طلب أو باقي مىماند ، وبيع صحيح مىشود . وهمچنين اجارهء مترتب بر آن 1 . وآنچه مذكور شد مطابق ظاهر مشهور ، است وقول ديگر هم در مسئله هست . ولكن اظهر همان است كه مذكور شد . وعلما اين كلام را در " كتاب مكاتبه " ذكر كرده‌اند .
143 - سئوال : الاقباض في غير المنقول هو التخلية وان كان في غير البلد : أم
هامش
1 : براي فرار از ربا ملكي را در مقابل پول به بيع شرط ، مىگذاشتند وهمان ملك را به اجاره صاحبش مىدادند . يعنى در حقيقت وجه اجاره ، به منزلهء سود أصل پول قرار مىگرفت . واز متن سئوال پيداست كه در عصر ميرزا اين گونه معاملات سخت رواج داشته است . وسئوال كننده عبارت زيباى " بيع شرط واجاره شرعيه " را به كار مىبرد