تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
كه حرف " با " بر آن داخل شود . ومفروض اين است كه در اينجا چنين نشده بلكه بعد از وقوع معامله ، استيفاء دين خود كرده ، ودر عوض ثمن محسوب داشته . بخلاف صورتي كه حرف " با " بر سر دين در آيد . واين از باب آن است كه معامله به ذمه واقع شود وبعد از آن در همان مجلس وجه را حاضر كند . وشهيد ( ره ) در دروس در صحت اين 1 هم اشكال كرده . چون اين را هم از جملهء موارد بيع دين به دين كرده . وشهيد ثاني ( ره ) بر اين ايراد كرده است ( بعد از منع صدق بيع دين به دين در اينجا ) به اينكه اگر اين تمام باشد پس بايد در صورتي كه بيع را به عنوان اطلاق واقع كند وبعد از آن وجه را در مجلس حاضر كند هم ، جايز نباشد . وبه هر حال أحوط اين است كه بنا [ را ] بر مشهور بگذراند وبعد از معامله ، محاسبه كنند . وأحوط از اين همه ، حاضر كردن ثمن است در مجلس تا از اشكال دروس هم فارغ باشد . اما دليلي بر وجوب آنها نيست . وشهيد ثاني وديگران گفته‌اند كه محاسبه در جائى ضرور است كه ثمن ودين مغاير باشند در جنس ووصف . واما هر گاه متحد باشند مثل اينكه ده قروش عين ، از أو طلب دارد وصد من گندم از أو مىخرد به ده قروش عين ، در مدت شش ماه ، پس احتياج به محاسبه نيست . بلكه اينها متساقط مىشود قهرا . يعنى اين از ذمهء أو ساقط مىشود وآن از ذمهء اين . وظاهر اين است كه مراد يا قصد " تقاص " باشد . چنان كه از ظاهر عبارت كفاية هم مستفاد مىشود . يعنى در اينجا ضرور نيست قيمت كردن وحساب زياد وكم ، كردن . والا اكتفاء به مجرد مساواة طلب‌ها ، در اين معنى اشكال است .
102 - سئوال : بيان فرمايند كه : مرد شعر بافى يك من ابريشم نقادى نكرده مىدهد به نقاد ، ودو قروش هم مىدهد مثلا . ويك من نقادى كرده مىگيرد . بدون اينكه دو ابريشم بيع كرده شود به نهج شرعي . معاوضه اين نهج كردن ، چه حال دارد ؟
هامش
1 : منظور ، آن صورتي است كه معامله بر دين ، واقع نشده بلكه پس از معامله ثمن را از دين محسوب داشته‌اند . البتة صاحب جواهر ( ره ) نيز همين اشكال را كرده است . رجوع كنيد : جواهر : ج 24 ص 295 - حكم السلف في الدين -
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 152 | الميرزا القمي / مرتضى رضوي