كه در آن نيز به دليل روشنى كلام ، جواب « لو » ، لتقضّت و فنيت ، حذف شده است .
بهعلاوه كسى كه چنين معنايى را براى آيه در نظر مىگيرد ، چيزى را كه ، شايستهء پيامبر خدا نبوده و مستلزم نسبت ارادهء گناه به ايشان است . به وى نسبت داده و ناگزير از تقدير جوابى محذوف است . و تقدير آيه با فرض آن معنى چنين خواهد بود : « و لقد همّت بالزّنى و همّ بمثله ، لو لا أن رأى برهان ربّه لفعله . يعنى : او ارادهء زنا كرد و آن حضرت نيز اگر برهان پروردگارش را نمىديد ، چنين كار زشتى را مرتكب مىشد .
اگر گفته شود : چگونه با وجود مخالفت با ظاهر كلام ، عزم يوسف عليه السّلام [ همّ بها ] را به تنبيه زليخا يا راندن او حمل مىكنيد ؟
مىگوييم : مسئله ، بهگونهاى كه سؤالكننده گمان نموده است ، نيست . زيرا « همّ » در اين آيه متعلق به چيزى است كه تعلق اراده و عزم بدان واقعا درست نيست . خداى متعال مىفرمايد :
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها
« 1 » بنا به ظاهر ، ( همة / اراده ) به هر دو ذات تعلّق گرفته است در حالى كه همّت نمىتواند حقيقة به ذات اشخاص تعلّق گيرد و لازم است محذوفى را در تقدير گيريم كه بتوان عزم را متعلق به آن دانست . و « همّ » را به آن اختصاص مىداد ، نظير زدن يا راندن . [ به عبارتى گفته مىشود : او ارادهء زدن كرد ] .
آيا چنين نيست كه اگر شخصى بگويد : « ارادهء فلانى را نمودهام » ، ظاهر سخن بستگى اراده و تصميم او به چيزى كه اثر آن به « فلانى » برمىگردد ، مىباشد . و در اين موضوع ، كارها [ خوب يا بد ] با يكديگر متفاوت نيستند .
ممكن است او با اين بيان ، قصد اكرام يا اهانت و يا كارى ديگر مانند آن را به « فلانى » داشته است . بهعلاوه اگر ظاهر كلام ، خلاف گفتهء ما را اقتضا مىنمود روا بود كه از ظاهر ، عدول كرده و آن را به دليل عقل كه حكايتگر پيراستگى پيامبران عليه السّلام از هر قبيح و ناروايى است ، حمل كنيم .
اگر گفته شود : سخن در
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها
« 1 » به يك معنى بازگشته ، به چه دليل ، اراده كردن زليخا را ، ارادهء گناه و اراده كردن يوسف عليه السّلام را ارادهء زدن و تنبيه زليخا مىدانيم ؟
مىگوييم : ظاهر آيه نشان نمىدهد كه ارادهء هر دو به يك مسئله متعلّق و مربوط بوده و
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 24 . آن زن قصد وى را كرد و آن حضرت نيز اگر [ برهان پروردگارش را نمىديد ] قصد وى را مىنمود .