( تصميم به ارتكاب چنان گناهى ) را به پيامبر خدا نسبت دهيم . بنابراين با توجّه به وجوه مختلفى كه اين لفظ ( همّ ) داراست ، وجهى را كه سزاوار اسناد به پيامبر خدا نيست ، وانهاده ، به ساير وجوه تمسّك مىجوييم ، وجوهى كه اسناد آنها به پيامبر اشكالى نداشته و شايسته است .
اگر گفته شود : آيا وجهى براى حمل معنى « همّ » به عزم و اراده ، در آيه وجود دارد ؟
وجهى كه بدان گناه يا ارادهء گناهى به پيامبر خدا نسبت داده نشود ؟
مىگوييم : بلى ، اگر در اين آيه « همّ » را به معنى اراده كرد ، بدانيم ، مىتوان آن را متعلّق و مقدّمه بر امر پسنديدهاى دانست . در زبان عربى گفته مىشود : « قد كنت هممت بفلان » يعنى : تصميم گرفتم او را زده يا كارى را كه دوست ندارد ، در حقش انجام دهم . بدين ترتيب « همّ » به معنى « اراده نمود » بوده ، قبيحى نيز به پيامبر نسبت داده نشده است .
يوسف عليه السّلام و ارادهء گناه
سؤال : با تأويل آيه به معانى ذكر شده ، نزول :
لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ
« 1 » چه فايدهاى داشت ؟ آيا دور شدن يوسف عليه السّلام از گناه به سبب مشاهدهء « برهان » نبوده است ؟ زيرا اگر « همّ » به معنى زدن و راندن بود ، اين كار خود يك طاعت تلقّى مىشد و نيازى به مشاهدهء برهان پروردگار نبود .
پاسخ : ممكن است آنگاه كه حضرتش عليه السّلام ارادهء راندن و زدن او [ زليخا ] را كرده بود خداوند متعال برهانى را به او نماياند تا دريابد اگر آنچه در نيّت دارد انجام دهد ، اگر برهان پروردگارش را نمىديد . [ چهبسا كه ] خانواده وى او را بكشند يا اينكه خود او ادّعا كند ، آن حضرت قصد سوئى نسبت به او داشته است و به او چنين تهمت بزند : كه آن حضرت وى [ زليخا ] را به قبيحى خوانده ، به دليل مشاهدهء خوددارى او ، وى را مورد شتم و تنبيه خويش قرار داده است .
بنابراين خداوند متعال با نشان دادن « برهان » ى او را از قرار گرفتن در اين فرجام ناخوشايند ، يعنى كشته شدن يا متّهم گرديدن ، بازداشت و نجات داد .
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 24 . اگر برهان پروردگارش را نمىديد .