به من چنين رسيد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ابراهيم عليه السّلام هرگز از سر عمد دروغ نگفت مگر سهبار كه در همهء آنها بهوسيلهء آن ( دروغها ) از دينش دفاع كرد . ( نخست ) گفتهاش كه « من بيمارم » . او منحصرا تمارض كرد زيرا قوم او به مناسبت عيدشان از آبادىشان خارج شدند و او باقى ماند تا آنچه كرد با بتهايشان كند . و اينكه گفت : شايد بزرگ آنها چنين كرده است و سخنش دربارهء ساره كه او « خواهر من است » و اين سخن را به جبّارى از جبّاران گفت ، آنگاه كه او خواست وى را بگيرد .
مىگوييم : با دلايل عقلى كه قابل تأويل نبوده و اختلاف در آنها روا نيست ، ثابت كرديم كه نسبت دادن دروغ به پيامبران عليه السّلام جايز نيست ، و روايات نقل شده كه بر خلاف اين دلايل باشد ، قابل اعتماد نيست و درصورتىكه قابل تأويلى صحيح و عقلپسند نباشند ، بهطور قاطع به دروغ ( ساختگى ) بودن آن حكم مىكنيم .
اما اگر تأويلى منطبق با دلايل عقلى داشته باشد ، آن را بدان تأويل نموده ميان آنها را در كنار هم مىآوريم . چنانكه در مورد رواياتى كه ظاهر آنها متضمّن جبر و تشبيه است نيز چنين رفتار مىكنيم .
در خصوص سخن آن حضرت كه فرمود :
إِنِّي سَقِيمٌ
« 1 » پس از اين مسئله بدان پرداخته [ ثابت مىكنيم كه ] آن يك دروغ نبوده است . در مورد
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ
« 2 » نيز معنى آن را بيان داشته ، توضيح كافى ارائه نموديم .
و دربارهء سخن آن حضرت در مورد « ساره » مبنى بر اينكه او خواهر من است .
بايد گفت : اگر روايت درست باشد ، منظور آن حضرت خواهر دينى بوده است نه خواهر نسبى « تنى » امّا ادّعاى اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين روايت را فرمودهاند از جهاتى قابل تأمّل است ، نخست اينكه اصل نقل در اسناد ساختگى باشد زيرا آن حضرت بدانچه براى پيامبران روا بوده يا روا نيست ، داناتر است . احتمال ديگر آنكه ارادهء آن حضرت خبر دادن از اين است كه ابراهيم عليه السّلام آنچه را كه ظاهر آن دروغ است نفرمود ، مگر سهبار به همين دليل به لحاظ ظاهر گفتهء ابراهيم عليه السّلام اطلاق كذب برآن نمود . در حالى كه حقيقت امر چنين نبوده است .
هامش
( 1 ) - صافّات ( 37 ) آيهء 89 . من بيمارم .
( 2 ) - انبياء ( 21 ) آيهء 63 . بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است .