تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
شاعر نيز مىگويد :
اسهري ما سهرت أمّ حكيم * و اقعدي مرّة لذاك و قومي و افتحي الباب و انظري في النّجوم * كم علينا من قطع ليل بهيم « 1 »
كه غرضش « انظري إليها » مىباشد . دوّم : ممكن است كه خداوند متعال ، از راه وحى به آن حضرت خبر داده است كه وى را در آينده با بيمارىاى خواهد آزمود ، اگرچه به‌طور عادى بدان بيمارى مبتلا نمىگشت ، و نشانهء آن را در پديده‌اى خاص از ستارگان قرار داده بود . نظير آن‌كه طلوع يا افول ستاره‌اى و به شكلى مخصوص ، يا نزديك شدن يكى به ديگرى به گونه‌اى ممتاز . بنابراين وقتى ابراهيم عليه السّلام آن نشانهء معين را ديد به خاطر صادق دانستن وعدهء خدا ، فرمود :
إِنِّي سَقِيمٌ
« 2 » سوّم : گروهى گفته‌اند : كسى كه سرانجامش مرگ است ، بيمار مىباشد . اين تعليل نيكو و زيباست . زيرا تشبيه زندگى منتهى به مرگ ، به بيمارى از زيباترين تشبيهات است . چهارم : سخن آن حضرت به معنى آن است كه روح و انديشه‌ام به خاطر پافشارى مردمش بر پرستش بتها ، بيمار است ، بتهايى كه نه مىشنوند و نه مىبينند . و
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ
« 3 » يعنى اينكه آن حضرت با مطالعهء هستى و تفكر در آن به اين نتيجه رسيده است كه اين بتها ، بيش از آفريدگانى ناتوان و نيازمند تدبير ديگران نمىباشند و او به شگفت آمد از اينكه اين مدّعيان بىخرد چگونه از مخلوق بودن بتها غفلت ورزيده ، به پرستش آنها روى نموده‌اند . پنجم : ممكن است معنى
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ
« 3 » ، آن باشد كه از سر تأمل به آسمان نگريسته باشد چنان‌كه افراد به منظور تمركز افكار ، نگاه خود را به زمين يا چيزى خاص مىدوزند ديگر آن‌كه گفته شده است . منظور از نجوم « نجوم گياهى ( هر نوع روييدنى از زمين ) اند . زيرا در ميان عرب گفته مىشود : نجم قرن الظّبي يعنى : شاخ آهو روييد . يا نجم ثدي المرأة به معنى پستان زن برآمده شد ؛ با اين تأويل مىتوان گفت كه آن حضرت عليه السّلام در حال تفكر به زمين نگاه كرده ، گياهى را ديده است .
هامش
( 1 ) - بيدار باش ، مادامىكه امّ حكيم بيدار است و زمانى به خاطر او بنشين و به پا خيز . و در را بگشا و به ستارگان نظرى افكن ، كه چه اندازه از شب تاريك باقى مانده است . ( 2 ) - صافّات ( 37 ) آيهء 89 . ( 3 ) - صافّات ( 37 ) آيهء 88 .
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 59 | الشريف المرتضى / رحيمى