لعمرك ما أدري و إن كنت داريا * بسبع رمين الجمر أم بثمان « 1 »
به نقل از هذلى نيز آوردهاند :
و قوني و قالوا يا خويلد لم ترع * فقلت و أنكرت الوجوه هم هم « 2 »
يعنى آيا آنها هم ايشانند ؟ ( أهم هم ؟ )
و ابن ابى ربيعه [ گفته است ] :
ثمّ قالوا تحبّها قلت بهرا * عدد الرّمل و الحصى و التّراب « 3 »
و اگر گفته شود : حذف حرف استفهام در صورتى پسنديده است كه قرينه يا جايگزينى داشته باشد ، و بدون ذكر مقابل ، حذف نمىشود و در شعر مورد استشهاد عوضى براى حرف استفهام وجود داشته اما در آيه چنين نيست .
خواهيم گفت : حرف استفهام با جايگزين و بدون جايگزين ، درصورتىكه موجب پوشيدگى معنى نشود ، قابل حذف بوده و بيت ابن ابى ربيعه خالى از حرف استفهام و جايگزين است . از ابن عباس دربارهء
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ
« 4 » نقل شده است كه گفت :
[ در اصل ] « أ فلا اقتحم العقبة » ( آيا از گردنه عبور نكرد ؟ ) بوده است كه حرف استفهام ( أ ) آن ذكر نشده است بنابراين اگر روا باشد كه حرف استفهام به دلالت خطاب حذف شود چرا جايز نباشد كه به دلالت عقل آن را ساقط نمود بااينكه دلالت عقل قوىتر از ساير دلالتهاست .
ابراهيم عليه السّلام و نسبت نارواى دروغگويى
سؤال : اگر از ما ، معنى اين آيهء نازل شده در شأن ابراهيم عليه السّلام سؤال شود كه چرا در
هامش
( 1 ) - به جان تو سوگند ، نمىدانم اگرچه كه مىدانم كه آيا به هفت ريگ رمى جمره نمودند يا به هشت ريگ . ( كه در اينجا نيز « أ بسبع » بوده است ولى همزهء استفهام ذكر نگرديده است ) .
( 2 ) - مرا نگاه داشته ، گفتند : اى خويلد ، نترس . گفتم : در حالى كه آن چهرهها را ناشناس وانمود مىكردم ، آيا آنها هم ايشانند ؟
( در اينجا نيز حرف استفهام « أ » حذف شده ، امّا مفهوم سؤال باقى مانده است ) .
( 3 ) - سپس گفتند : ( آيا ) او را دوست دارى . ( پس ) با افتخار و غرور گفتم : به تعداد ريگها ، شنها و خاك . ( در اينجا هم با وجود پرسشى بودن جمله ، حرف استفهام حذف شده است ) .
( 4 ) - بلد ( 90 ) آيهء 11 . و [ لى ] نخواست از گردنهء [ عاقبتنگرى ] بالا رود .